تبلیغات
Banooyeshomali - همسرم
 
Banooyeshomali
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ماتیسا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ژاپن موزیک
شنبه 12 اسفند 1396 :: نویسنده : ماتیسا
همسرم
نمی دانم این چه حس غریبی است که گه گاه به سراغم می آید
در خلوت و در جمعیت، به روحم چنگ می اندازد و مرا مثل یک کاغذ باطله مچاله میکند.
(( حس از دست دادن تو))
(( حس در کنار تو نبودن))
این دلشوره ی عظیم هنگامی مرا در بر میگیرد که از من دور باشی.
و یا نه ، حتی بعضی وقتها که چون برکه ای آرام در کنارم نشسته ای
این تصور که دیگر فانوس چشمهایت زندگیم را روشنا نبخشد به ویرانیم می کشد
مثل کسی که روبروی خورشید است اما از ملاقات با فردا مطمئن نیست
به سراغ آلبوم میروم، که لحظات خاطره انگیز بسیاری را در خود حفظ کرده است
کودکی خواهر و برادرم را 
جوانی پدر و مادرم را 
سرسبزی خواهران و مادرت را 
و شور و هیجان من و تو را.
با دقایق می ایستم و در عکس ها غرق میشوم.
شادابی تو و شوقت در روز عروسی مرا از خود بیخود می کند.
روبروی آینه و قرآن نشسته ایم و عهد می بندیم 
که روزگار را به زلالی بگذرانیم.
از بیرحمی زمانه در چهره ی من و تو خبری نیست
لبهایم به تو از گل بالاتر نگفته اند 
و هنوز ابروان تو به اخم به سوی من گره نخورده است .
عکسها چه امانتداران خوبیند.
چقدر زیبا طعم لبخند ها را زنده نگه داشته اند.
همسر مهربانم، ای کاش زمان به عقب بر میگشت 
و زندگی از همین عکسها آغاز میشد.
گاهی وقتها انسان برای شناخت دیگری و درک او باید بهای سنگینی بپردازد.
و من تا به سرچشمه ی روشن مهربانی تو برسم کویرها را پشت سر نهاده و از سنگ خارا گذشتم.
آسمان من ،
آدمها کوچکند و حقیر و پر از گناه و خیال گناه.
من نیز آدمی زاده ای ناتوانم که با همه ی تلاشم برای درستگاری از این قاعده مستثنا نیستم.

اما اگر بدانی که یک لبخند کوچک تو و یک نیم نگاه لطف آمیز تو چه قدرتی در من بر می انگیزد هرگز مرا از آن محروم نمی خواهی.
چقدر خانه بدون تو دلتنگ است .
چقدر سبک میشوم وقتی از تو میگویم.
و این کلمات چقدر خوشبختند که مقیم چشمهای تو می شوند.
دوست دارم زمین از حرکت بایستد
و بادها پرده های ابر را کنار بزنند
و آنگاه من سرود سبزم را که سرشار از عطر مهربانی توست بر پیشانی آفتاب بنویسم.
چقدر خانه خاموش است بی تو .
و با تو گویی همه ی زیباییهای دنیا در این خانه و در چشمهای تو هستند.
با تو زندگی را فهمیدم و عشق را 
با تو در هیاهوی بادهای توفنده من میهمان بهار بودم.
و با تو من شب نیز خورشید را میفهمم.
همسرم از تو و برای تو گفتن من را به ژرفای اقیانوس محبت میبرد
آبی ترین رودخانه ها در چشمهای تو متولد شده اند
و نسیم محبت موج موج در چهره ات نمایان است.
** زلالینه تر از تو کیست که صدای تاریک مرا غرق روشنایی کند**

.
.
.
این مطلب رو روز دوشنبه 10 خرداد 1378داخل دفتر خاطراتم نوشته بودم 
دوباره تکرارش کردم تا هیچوقت حس و حال آن روزها از زندگیم از یادم نره 
و امروز یکبار دیگه از خوندنش حس قشنگی گرفتم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 17 فروردین 1397 11:30 ب.ظ
گننه سلام سلامتی ایارنه پس سلاااااااام
ماتیسا سلام به روی ماه نشسته ت خاخرجان
جمعه 18 اسفند 1396 08:19 ق.ظ
سلام ابجی
خوبی
صبحت بخیروشادی
روز زن رو تبریک میگم...کاش روز مرد یا پسر هم داشتیم
راستی گفتی شی مار نداری؟چه خوب...اااخ ببخشین میخاستم بگم چه بد
اتفاقا به مادر خودمم میگم تو مادرشوهر نداشتی که دخالت کنه تو زندگیت
میگه ایکاش داشتم
حداقلش این بود که مادربزرگمونو میدیدیم
ماتیسا سلام داداش
ممنون بابت تبریک
مبارک مامان گرامیتون هم باشه
اتفاقا داداش روز مرد هم داریم
بیست روز دیگه میلاد حضرت علی روز مرد به حساب میاد
پیشاپیش بر شما مبارک
مادر شوهر اگه اونی باشه که تو زندگی من بوده ایشالا که هزار سال باشه
خدا بیامرز عمر زیادی تو زندگیم نداشته اما همون مدت کوتاه هم منبع خیر و برکت بوده
پنجشنبه 17 اسفند 1396 11:24 ب.ظ
مثل اینکه قرار نیست برنامه دورهمی داشته باشه.
فعلا شب بخیر.
ماتیسا برنامه ی شبکه ای که من میبینم حالا حالا ها برنامه داره
من بیدارم
اما شب شما بخیر
پنجشنبه 17 اسفند 1396 11:20 ب.ظ
الان بابای فاطمه کجاست که تا این موقع بیدار هستی ؟
ماتیسا ساعت ۱۰ حرکت کرد به سمت تهران
کاش منم برا شوهرجان تلگرام نصب میکردم تا تنها نباشم
پنجشنبه 17 اسفند 1396 11:19 ب.ظ
لابلای خونه تکونی
و بازار گردی
و خرید عید
و بچه داری
فرصت داشتی یه غذای درست و حسابی بپز...
.
.
از طرف جامعه مردان در دفاع از حق همسر جانت..
ماتیسا من همیشه کارم درسته
مخصوصا دستپختم
البته مه تعریف ره بله مه شی مار هکانه که متاسفانه ندارمه
همین وسه من شه تعریف ره شه کامبه
پنجشنبه 17 اسفند 1396 11:10 ب.ظ
هر جا بری بگی من همیشه غذای من درآوردی همسر جان رو از سر اجبار می خورم ، بهت پناهندگی میدن..
از طرف همسر..
ماتیسا همینه که هست
حرف اضافه بزنی از همینش هم محرومی
از طرف بانو
پنجشنبه 17 اسفند 1396 10:55 ب.ظ
روز مادر رو به همه مادرای دنیا تبریک میگم ولی ناموسا غذای من درآوردی غذا نیست
از طرف همسر..
ماتیسا باز خوبه که قبول داری غذا نیست و در حد خودکشی میخوری
( از طرف بانو)
پنجشنبه 17 اسفند 1396 10:51 ب.ظ
از دوشنبه تا حالا کامنت تایید نشده نداری ؟؟؟
ماتیسا چرا اتفاقا دارم
گذاشتم هر زمان شما خوابیدی تاییدشون کنم
میخوام تو خماری کامنتام بمونی
پنجشنبه 17 اسفند 1396 10:38 ب.ظ
روز مادر مبارک
ماتیسا سپاس
پنجشنبه 17 اسفند 1396 06:18 ب.ظ
خدا شما و همسرتون رو حفظ کنه

زندگیتون به خوبی و خوشی

دلتون شاد
ماتیسا سلامت باشی همشهری
خدا شما رو هم برا خانوادت حفظ کنه
پنجشنبه 17 اسفند 1396 02:02 ب.ظ
ماتیسا
پنجشنبه 17 اسفند 1396 01:39 ب.ظ
سلام آبجی جون.
دو روز نبودم و نتونستم حالتون رو بپرسم.
امیدوارم خوب باشید.
ماتیسا سلام عزیزم
خودمم دو روزیه که نبودم
خوبم خدا رو شکر
خودت حالت خوبه؟؟؟
پنجشنبه 17 اسفند 1396 12:54 ب.ظ
زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "مادر" است. زیباترین خطاب "مادر جان" است. "مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید...
ماتیسا سپاس از حضورت عزیزم
گرامیداشت روز زن رو به شما تبریک میگم
پنجشنبه 17 اسفند 1396 06:18 ق.ظ
یک باغ سلام
یک جهان زیبایی
یک عمر سرافرازی
یک تبسم ناز
یک تن سالم
یک دل خوش
یک صبح دلنشین
همه تقدیم شما

صیح روز پنج شنبه تون شاد همراه با خیر و برکت
ماتیسا سلام داداش
سپاس از حضور سبزت
چهارشنبه 16 اسفند 1396 07:12 ب.ظ


عااااااااااااااااااالی
ماتیسا سلااااااااام پسر گلم ...آقای دکتر
حال و احوال خوبه ایشالا؟؟؟
سه شنبه 15 اسفند 1396 06:39 ب.ظ
سلام
چیزی شده؟؟
ماتیسا سلام
نهههههه
چطور مگه؟؟؟
سه شنبه 15 اسفند 1396 12:54 ب.ظ
سلام

اره خرداد78 من کلاس اولم تازه تموم شده بود...

قشنگ یادمه اون روزا چه بلایی سرکتابهام اوردم
ماتیسا سلام
میشه حدس زد چه بلایی
سه شنبه 15 اسفند 1396 06:12 ق.ظ
سلام_صبح_سه _شنبه_تون_بخیر

پیشکش اول صبح

☘یک سلام گرم

باعطر گل های بهشتی

از باغ آرامش

و پرمهرخداست

☘امروزتان متبسم

به نگاه مهربان خداوند بزرگ

همیشه شادکام

ایام به کام
ماتیسا سلام
الان دیگه بایست بگم شب شما بخیر
دوشنبه 14 اسفند 1396 08:21 ب.ظ
یه زنی میگفت:

فهمیدم شوهرم با یه دختری تو فیس بوک پی ام بازی میکردن، دختره اسم خودشو گذاشته (پروانه طلایی)
پی ام هاشونو چک کردم دیدم به همدیگه حرفهای قشنگ و عاشقانه میزنن و قرار ازدواج گذاشتن.
شوهرم تو فیسبوک اسم خودشو گذاشته(پسر دنیا دیده)

یه فکری تو سرم زد که ازش انتقام بگیرم، رفتم تو فیس بوک برای خودم یه پروفایل درست کردم و اسم خودمو گذاشتم(ابو القعقاع)

تو پروفایلم کلی متن و فیلم های ترسناک درباره قتل و آتش زدن آدمها و گردن زدن گذاشتم و بعد یه متن برای شوهرم فرستادم نوشتم: این دختر که اسمش پروانه طلایی هست، زن منه و من از دار و دسته داعش هستم و از تو همه چی میدونم، اسمش و اسم مادرش و اسم همه خواهر برادراش و کجا ساکنه کجا کار میکنه رو بهش گفتم و بهش گفتم به خدا قسم اگر تو رو دوباره تو فیس بوک ببینم گردنتو در جا میزنم...

خلاصه روز بعد دیدم صورتش سرخ و زرد شده و از خونه اصلا بیرون نمیرفت، فیس بوک، واتساپ، اینستاگرام و بقیه برنامه های چت رو حذف کرد و یه گوشی ساده خرید!
هر چند لحظه میره و میاد تو هال خونمون و
میگه اذان نماز مغرب و عشا کی میگن!
خدا شاهده هدایتش کردم.
ماتیسا آفرین
دست مریزاد
کاش خانمای دیگه هم یاد بگیرن
دوشنبه 14 اسفند 1396 07:38 ب.ظ
قسمتی از متن نامه دنیا خانم خطاب به همسرش که بنا بر مصلحت منتشر نشده ( قسمت چهارم)
ﻧﻔﺴﻢﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺯﻫﻮﺍﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ
ﺑﻪ ﭼﻪ ﺭﻭﯾﯽﺑﻨﻮﯾﺴﻢﮐﻪ ﺗﻮﺭﺍﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ

ﻭﻗﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻤﻪ ﯼ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎ ﻣﯽﺭقصند
ﺑﺎﺯﮐﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩﺭﺍﺑﺎﺯﻫﻮﺍ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ

ﺑﯽﺳﺒﺐ ﻧﯿﺴﺖﮐﻪﻣﻦﺧﯿﺮﻩﺑﻪﻟﺒﻬﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ
ﻓﮑﺮﺑﯽﺟﺎﻧﮑﻨﯽ ﻭﺍﮊﻩ یﻣﺎمیخواهم
ماتیسا خیالت تخت
فکرم بیجا میکنه که بخواد فکر بیجا بکنه
دوشنبه 14 اسفند 1396 06:29 ب.ظ
سلام بانوی شمالی
عصرشما بخیر
معلوم هست کجایی ، غیبت تون داشت زیاد میشد هااا نه کامنت ثیت میکنی، نه افتخار حضور دروب رو میدی ، اصلا گمنام شدی
خوبی، حالتون چطوره
ماتیسا سلام داداشم
ببخشید
شرمنده ی دوستان شدم این چند وقته
ایشالا سر فرصت دوباره میشم عضو فعال دنیای مجازی
دوشنبه 14 اسفند 1396 01:08 ب.ظ
قسمتی دیگر از نامه دنیا خانم خطاب به همسرش که بنا بر مصلحت منتشر نشده ( قسمت سوم )
تو آن سرو سهی و مهربانی
که در قلبم نداری همتایی

نگارا، همسرم، روزت مبارک
دل و جانت عزیزا،پرطراوت

نه امروز بلکه هرروزت نکو باد
همانند بهار پرعطر وبو باد

ماتیسا
دوشنبه 14 اسفند 1396 11:09 ق.ظ
شهرهای شمالی جوریه که میری سرکوچه گوجه بخری


یهو وارد حوزه استحفاظی شهر دیگه میشی
ماتیسا مردم شمال طاقت دوری همدیگه رو ندارن
برا همین شهرهاشون رو بیخ گوش همدیگه تشکیل میدن
دوشنبه 14 اسفند 1396 06:44 ق.ظ
به نام نامت و باتوڪل به
اسم اعظمت
میگشایم دفترامـــروزم را
باشد ڪہ در پایان روز
مُهر تایید بندگی زینت
دفترم باشد

سلام
روزتون پرازنگاه مهربون خــــدا

ماتیسا سلام
صبح شما بخیر
دوشنبه 14 اسفند 1396 06:19 ق.ظ

پروردگارا در این روز

که نوید بخش رحمت توست

هر آنکه چشم گشود

قلبش سرشار از امید

و زندگیش سرشار از رحمت

و برکت تو باد

سلام صبح زیبای دوشنبه تون بخیر


‌‌‎‏‎
ماتیسا سلام
صبح شما هم بخیر و شادی
یکشنبه 13 اسفند 1396 06:12 ب.ظ
سلام آبجی.
حالتون خوبه؟
چقدر متن پستتون قشنگ و دلنشین بود.
خدا شما رو برا آقا رضا و ایشون رو برا شما حفظ کنه.
ماتیسا سلام عزیز دلم
ممنونم آبجی
خوبم خدا رو شکر
شما چطوری؟؟؟
همچنین آقا محسن رو برا شما هم حفظ کنه
یکشنبه 13 اسفند 1396 05:11 ب.ظ
پیشاپیشم عیدتون مبارککککککککککککک... اولین نفر بودم تبریک گفتما
یکشنبه 13 اسفند 1396 05:10 ب.ظ
سلام ابجی دنیایی... روزهای پایانی سالت بخیر و شادی باشه
ماتیسا سلام داداش روح اله ی عزیز
بر شما هم خوش
سر کیسه رو شل کردی یا نه
نبینم برا بانوجانت گدا بازی در آوردی هاااااااااا
یکشنبه 13 اسفند 1396 04:26 ب.ظ
قسمتی دیگر از نامه دنیا خانم خطاب به همسرش که بنا بر مصلحت منتشر نشده ( قسمت دوم )
.........
دگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی




دیگری از نظرم گر برود باکی نیست
تو که معشوقی و محبوبی و منظور، مرو

ماتیسا نامه هام رو داری به صورت سریالی منتشر میکنی هااااااا
فقط حواست باشه یه وقت به قسمت غمناک و یا ترسناک و یا اکشن ماجرا نرسه
یکشنبه 13 اسفند 1396 02:20 ب.ظ
سلام جانه خاخر
خواهرزاده نگو بلا بگو خخخخخ
میگردم شاید پیدا کنم کیسمو

پریدن قالب نمیدونم شاید ...بعنوان احتمال عرض کردم
مطلب زیبایی بود...هفت ساله بودم که این مطالبو نوشته بودی...سال78...دوران بچگیم یادش بخیر
ماتیسا سلام مه جان برار
خدا حفظش کنه خواهرزاده ی بلا و شیطون و ناقلا رو
همه چیز سر فرصت
به وقتش ایشالا کیس مناسبت رو پیدا میکنی داداش

عه چه جالب ؟؟ تازه اول دبستانی بودی
تازه میخواستی الفبای عشق و محبت رو تو مدرسه آموزش ببینی
در حالی که ما خیلی وقت بود همه ی این چیزا رو کهنه کرده بودیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30