تبلیغات
Banooyeshomali - هنوز هم انسانیت نفس میکشه و نمرده
 
Banooyeshomali
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ماتیسا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ژاپن موزیک
سه شنبه 8 اسفند 1396 :: نویسنده : ماتیسا

دیروز تو عصبانیت به یه عزیز دلی گفتم که من ایمان به هیچ چیز ندارم 
نه نمازم نمازه و نه روزه م روزم 
اعتقادم صفره ......فقط به یک چیز اعتقاد دارم و اونم .......
کمی که آروم شدم نشستم تو خلوت خودم سبک سنگین کردم که خودم چقدر به این حرفم معتقدم 
تو همین حال و هوا بودم که صدای اذان مغرب به گوشم خورد که از بلند گوی مسجد محله پخش میشد 
یه حال عجیبی بهم‌ دست داد 
رفتم تو حیاط خونه و رو به آسمون کردم و گفتم 
آی خدا خودت که از حال و روزم خبر داری 
خودت که میدونی دردمون تو این روزا چیه 
خودت میدونی که آشفتگی زندگیم بیشترین دلیلش چیه 
خودت یه دست نوازشی رو سر زندگیمون بکش به حرفای من توجه نکن 
من همیشه در حال قاط زدنم و چرت و پرت زیاد میگم 
تو نگاهت رو از من نگیر 
درمون دردم باش کلید مشکل زندگیم باش 
بعد برگشتم تو اتاق و برا خودم و شوهرجان چای ریختم
بهش گفتم وقتی خواستیم فاطمه رو از ساری بگیریم یه خورده زودتر حرکت کنیم من برم پارچه ملافه ای برا رو تختی بگیرم 
بیست روز بیشتره که کارم لنگ یه چند متر ملافه ی زیرشه و تو هم گفتی بذار حقوق بگیرم دو روزه که حقوق گرفتی حالا امروز دیگه بریم من تکلیف این رو تختی رو مشخص کنم 
یه نگاه معنی داری کرد که خااااااانم کدوم حقوق ؟؟؟
حقوقم که نصف بیشترش رفت واسه قرض و قوله و یه مبلغ خیلی ناچیز مونده که بایست این ایام دم عیدی رو سر کنیم

من با چشمای گرد و دهن باز نگاهم رو از شوهرجان نمیتونستم بگیرم 
آخه ما هنوز کاری نکرده بودیم که پول حقوق تموم شده باشه 
بعد که خوب فکر کردم دیدم راست میگه بدهکاری مون اونقدری بوده که باز جای شکرش باقیه که یه چندر غازی ته کارت باقی مونده 
خیلی غصه م گرفته بود 
انگاری دنیا رو سرم خراب شده باشه 
حال خراب من با دیدن وضعیت آشفته ی آقای شوهر خراب تر میشد 
اونقدری خودم رو باخته بودم که حتی نتونستم یک کلمه حرف بزنم 
بی سر و صدا میل بافتنیم رو برداشتم و شروع کردم تند و تند بافتن 
نمیدونم غلط میبافتم یا درست فقط میبافتم 
یکساعت بعد دیدم شوهرجان همچین غرق گوشیه و تند و تند هی اس میده و هی داره اس میخونه 
تعجب کردم آخه اهل اس ام اس بی خودی نیست 
همچین هم غرق در گوشی بوده که داشتم میمردم از فضولی 
بهم گفت حاظر شو بریم ساری 
گفتم تا تعطیل شدن فاطمه کلی وقت داریم 
گفت نه میخوام ببرمت پارچه ملافه ای رو بخری 
گفتم با کدوم پول؟؟
گفت جریانش زیاده بیا بریم تو ماشین همه چیز رو برات تعریف میکنم

نمیدونین با چه حالی حاظر شدم و سوار ماشین شدم 
چشم دوختم به لب شوهرجان که چی میخواد بگه 
بالاخره شروع کرد به تعریف کردن 
گفت یه مهندس علیپور نامی تو شرکتشونه از اون جووونای خوب و خوش مشرب و دوست داشتنی 
یه چند روزی بود که خیلی پیله کرده که تو چته و چرا تو فکریو و چرا اوضاعت بهم ریخته ست 
هر بار هم به بهانه های مختلف از جواب دادن طفره میرفتم تا اینکه دیروز که با هم تو ماموریت بودن این آقا خیلی کلید شد که لطفا بگو چته منم سر درد و دلم باز شد و از مشکلات مالیم نالیدم پیشش
به اصرار از من شماره کارت گرفت 
خب البته من همچنان زیاد جدیش نگرفتم فکر کردم از اون دست آدماییه که دلش میخواد از کار بقیه سر دربیاره و حالا برا پز دادن یه صد تومن هم پول بهم قرض بده که ادای آدم خوبا رو در بیاره 
اونم چون خیلی کلید شد شماره کارتم رو بهش دادم 
الان میبینم سه میلیون به حسابم پول واریز کرده گفته اینا رو علی الخساب داشته باش تا ببینیم خدا چی میخواد 
بی حساب و کتاب و بی سند و مدرک که ما خیلی راحت میتونیم بزنیم زیرش 
شوهرجان بهش گقت آقا چطور پسش بدم گفت سر محصول اگه تونستی بده اگه نتونستی هم بیخیال 
تا چند ساعت هر دو تاییمون مات و مبهوت انسانیت این مهندس جوون بودیم 
داخل ماشین سکوت بود و سکوت  
تنها حرفی هم که رد و بدل میشد در رابطه با کاری بود که این آقا در حقمون کرده بود
به شوهرجان گفتم خدا وقتی بخواد به یه بنده ش حالی بده یکی رو واسطه میکنه تا بهش بفهمونه که من همیشه پشتتم 
این آقا واسطه ی خیر و برکت خدا شد تو زندگی ما 
خدا این واسطه های آسمانی را حفظ کنه تا همیشه خیرش لبخند رو به لب بندگان خدا جاری کنه 
خواستم بگم متشکرم جناب مهندس علیپور

(( واااااااای اصلا باورم نمیشه که این جناب مهندس دو تومن دیگه هم ریخته به حساب شوهرجان ......یکی بیاد بزنه زیر گوشم  نکنه دارم خواب میبینم 
بخدا همچین داستانهایی رو فقط تو فیلما و قصه ها شنیده بودم هیچوقت تصور نمیکردم تو واقعیت زندگی هم وجود داره ))





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 17 فروردین 1397 11:28 ب.ظ
سلاااااااااامممم و صد سلام به آبجی بسیار عزیزم
ماتیسا سلاااااام و هزاران درود به جان خاخر مازنی خودم
یار همزبون
شنبه 12 اسفند 1396 07:31 ق.ظ
کسی که دنبال اسم و آدرس مهندس جوان میگرده که دردو دل کنه
خانم دوستانه است.
از روی دست خطش نشناختی ؟؟
ماتیسا عه جدی میگی ؟؟
خانم دوستانه جون بیا ساری ببرمت پیش مهندس
شنبه 12 اسفند 1396 07:29 ق.ظ
یک بغل
دعای خوشبختی
تقدیم دوستانی
که مهرشان بی پایان
و وفایشان
صفای زندگیست

سلام..صبح بخیر.
ماتیسا سلام
صبح عالی متعالی
شنبه 12 اسفند 1396 06:28 ق.ظ
"دیدن هر بامداد اتفاق ساده ای نیست"

خوشایندست و تکرار ناپذیر....

گنجشکها بیخود و بی دلیل اول

صبح شلوغش نمیکنند....

معجزه را می بینند...

روزتان خدایی

همیشه شادکام

ایام به کام
ماتیسا سلام داداش
خوش اومدی
جمعه 11 اسفند 1396 12:14 ب.ظ
صبح یعنی پرواز
قد کشیدن در باد
چه کسی می‌گوید
پشت این ثانیه ها تاریک است
گام اگر برداریم روشنی نزدیک است

ماتیسا البته بهتر بود میگفتین ظهر یعنی.....
جمعه 11 اسفند 1396 11:57 ق.ظ
سلام بر شما...
صبح بخیر..
ماتیسا سلام و ظهر بخیر
جمعه 11 اسفند 1396 11:03 ق.ظ
سلام جمعه تون شاد
برایتان
یک دنیاشادی
ی دشت آرامش
ی دریاخوشبختی
ی کوه سلامتی
ی اسمان آرزوی زیباو
ی عمربا عزت ازپروردگار
خواستارم
صبحتان بخیر
جمعه 11 اسفند 1396 06:24 ق.ظ

سلام
آدینه تون
مثل گل با طراوت
وپراز عطر خوش زندگی
خنده هاتون جنس دریا
قدم هاتون جنس
صخره و کوه
وهدفهاتون روی روال
حالتون خوب

ماتیسا سلام‌داداش روز آدینه ی شما هم بخیر
پنجشنبه 10 اسفند 1396 11:20 ق.ظ
سلام و درود
ادرس یا تلفنی از این مهندس جوان نداری کمی براش درد دل کنم



جدا از شوخی
وقتی چیزی از خدا می خواهی و از ته دل باشه
بی جواب نمی مونه
ماتیسا سلام و سپاس
اتفاقا هم آدرسش رو داریم هم تلفنش رو
اسم و آدرس شما رو نداریم
پنجشنبه 10 اسفند 1396 10:19 ق.ظ
سلاااااااااام
صبح آخرهفته‌تون بخیر و خوشی ‍
براى امروزتون
زیباترین حسها رو خواهانم
حس قشنگ آرامش
حس وجودخدا در قلبتون
حس لطافت گلها
حس قشنگ بارش بارون
حس آرامش در وجودتون
حس خوب زندگى
پنجشنبه تون عالی وشاد
درپناه خدا
ماتیسا سلام و سپااااااااااااس
چهارشنبه 9 اسفند 1396 07:44 ب.ظ
ﻗﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ،
ﻭ ﻣﻐﺰ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﺪ؛
ﺍﻓﺴﻮﺱ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ،
ﺍﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﯿﻢ ﻭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﻤﯽﺩﻫﯿﻢ...!
ماتیسا
چهارشنبه 9 اسفند 1396 07:44 ب.ظ
سلام
خداحفظشون کنه . تو این دوره و زمونه از این جور آدما کم پیدا میشه
حالا در قبال این پولی که داده ازتون درخواستی نداشته ؟
ماتیسا سلام داداشم
تقریبا نسلشون داره برچیده میشه
نه بی توقع و چشمداشت پول رو بهمون قرض داده
به امید خدا سر محصول شالی پسش میدیم
چهارشنبه 9 اسفند 1396 06:25 ق.ظ

بیدار شو ای دل که جهان می‌گذرد
وین مایهٔ عمر رایگان میگذرد
چدر منزل تن مخسب و غافل منشین
کز منزل عمر کاروان میگذرد

سلام
صبح چهارشنبه شما عزیزان بخیر

#مولانا

سه شنبه 8 اسفند 1396 09:07 ب.ظ
جان کیجاجان بی بلا باشه لازم نیس قسم بخوری باور کردم
خدا رو شکرررر چقد خوبه علیپووووور
ماتیسا سلامت باشی داداش
عالیه آقای علیپور
سه شنبه 8 اسفند 1396 06:40 ب.ظ
ببین...
پول سفر به جنوب هم جور شد..
دیگه بهانه ای نداری..
ماتیسا اول برم خریدامو بکنم
اگه تهش چیزی باقی موند یه سفر میایم جنوب
سه شنبه 8 اسفند 1396 06:34 ب.ظ
ماتیسا
سه شنبه 8 اسفند 1396 06:28 ب.ظ
دختره پست گذاشته :
همه مردا عوضی هستن ! فقط بابام خوبه...




مامانش کامنت گذاشته :

بابات از همه عوضی تره!!
سه شنبه 8 اسفند 1396 06:27 ب.ظ
از سیاهی شب پرسیدم:
برای بهترین دوستانم چه بنویسم...

گفت: بگیر بخواب بابا با اون دوستای خول و چلت










شماها رو میگفت
سه شنبه 8 اسفند 1396 06:22 ب.ظ
سلام آجی جون عصرت بخیر خوبی چه خبرا . الهام خانوم از کجا اومدن .تازه واردن؟
ماتیسا سلام داداش
روز شما بخیر
خبر خیر و سلامتی
الهام خانم اگه خدا بخواد قراره بشه زن داداش آینده
سه شنبه 8 اسفند 1396 06:18 ب.ظ
ابجی دنیا الان شب عیدی وضع هممون عین همه.. پس غمگین نباش.. تو این زمینه همکاریم
چطوری همکار؟؟
ماتیسا خب الان دیگه خیالم تخت شد که تنها نیستم

سلامت باشی همکار
نمردیم و همکار داداش هم شدیم
سه شنبه 8 اسفند 1396 06:18 ب.ظ
خر و خروس و سگ داشتن از ایران می رفتن...
ماتیسا از ایران میرفتن که چی بشه؟؟؟
سه شنبه 8 اسفند 1396 06:15 ب.ظ
خدا آنروز كه دنیا را نهاده ،
به هر كس هر چه لایق بوده داده .
به بلبل ناله مستانه داده .
به طاووس جبه شاهانه داده .
به جغدان در خرابه لانه داده .
به شیران قدرت مردانه داده .
به ما هم 45,500 تومن یارانه داده ..!!
ماتیسا خدا بیشترش کنه ایشالا
سه شنبه 8 اسفند 1396 06:14 ب.ظ
انشااله دخمل گلتون رو عروس کردید من ست کامل چاقوی زنجان رو تقدیم میکنم
ماتیسا انشاءالله
سه شنبه 8 اسفند 1396 06:13 ب.ظ
سلاااااااااااااااااااااااااااام
واسه بند اول نوشتت باید بگم ای صدام یزید کافرررررررررررررررر
...
..
.
ولی واسه بقیه داستان زندگیتون که خیلی صاف و ساده نوشتید...
و خدارو هزار مرتبه شکر که بازم همچنین آدمای خوبی هستن... خدا خیرشون بده
آبجی دنیا حیلی قشنگ نوشتید.. اشکمو درآوردید
ان شااله خدا به خودتون و خانوادتون و اون آقای مهندس سلامتی بده
ماتیسا صداااااااام یزییییییییید کااااااافر؟؟!!!

سلامت باشی داداش
خوشحالم که از دستنوشته هام خوشتون اومده
سه شنبه 8 اسفند 1396 05:41 ب.ظ
کاری نکردم که تشکر کنید...
من از شما ممنونم که به وجودم احترام متقابل گذاشتید همون احترامی که باعث شد به خاطرتون بمونم.
ماتیسا ممنون که روم رو زمین ننداختی عزیزم
سه شنبه 8 اسفند 1396 05:11 ب.ظ
سلام
خوبی؟
خوشحالم وقتی اومدم اینجا که حال دلت خوبه
چه خوبه این جور آدم ها هنوز هستند
ماتیسا سلام عزیزم
خوش اومدی
ممنونم از محبتت
خدا حفظشون کنه همچین انسانهای با مرام و معرفت رو
سه شنبه 8 اسفند 1396 04:59 ب.ظ
مگه میشه؟
ماتیسا بجان فاطمه که خیلی برام عزیزه عین واقعیته
خدایا شکرت
ما و اینهمه خوشبختی محاله
حق داری تعجب کنی داداش
خودمم همچنان هنگیدم.
سه شنبه 8 اسفند 1396 03:21 ب.ظ
سلام سید..
خدا بهت الهام کرده...
ماتیسا خدا بهش الهام کرده که الهام جون نصیبش شه
سه شنبه 8 اسفند 1396 03:09 ب.ظ
اتفاقا از اسم الهامم خوشم میاد
ماتیسا پس به افتخار داداش بزن کف قشنگه رو
سه شنبه 8 اسفند 1396 03:01 ب.ظ
مثل اینکه الهام هم پیداش شده..
بفرستش پیش سید..
ماتیسا بهش گفتم فرصت ندارم
حواسم نبود حواله ش کنم به داداش سید
حالا از اینجا به الهام جون اعلام میکنم تشریف ببر خدمت داداش
خیلی زیاد بهت سر میزنه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30