Banooyeshomali
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ماتیسا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ژاپن موزیک
همش سه روز رفتم سر کار 
سه روز کاری که جدای از  خستگی و کوفتگی تجربه ی شیرینی به همراه داشت 
در کنارش کلی هم به بار اطلاعات شیرینی پزیم اضافه شد 
مثلا اسم شیرینیها و قیمتاشون  و نون خامه ایها و تفاوتاشون چگونگی پذیرفتن سفارش کیک و شیرینی مجالس یاد گرفتم .با مشتریهای متفاوتی سر و کله زدم 
از مودباش و با کلاساش گرفته تا بی اعصاباش که بیشتر هولت میکردن و از هر چی فروشندگیه پشیمونت میکردن 
جدا از کیک و شیرینی و مشتری با کلاس و بی کلاس همکارای خوب و خانم و مهربون و خوشرفتاری داشتم  
البته یه دو سه تا تخس هم توشون بود اما من در کل حساب کردم که اکثرا آدمای خوبی بودن 
از  روابط اجتماعی و مشکلات و گرفتاریهای اقتصادی که مردم شدیدا بهش دچارن و بخاطر رفع مشکلاتشون مجبورن چه سختیهای جانفرسایی رو به جون بخرن از نزدیک آشنا شدم 
حساب کنین یه خانم با توانایی مشخص شده با روحیات لطیف با دلواپسی که از خونه و شوهر و بچه هاش داره با این سختی داره کار میکنه چرا چون به پولش نیاز داره 
منم طبق یه سری گیر و گرفتاریهای مالی و اقتصادی کلی دوندگی کردم تا این کار رو بدست آوردم 
روز اول که ساعت ۷ شب رسیدم خونه جنازه بودم  شوهرجان رفته بود تهران و دختر جان تو خونه تنها بود 
سر کار کلا ارتباط از خونه و خانواده قطع قطع میشد 
چون به هیچ وجه اجازه نداشتی گوشی دستت باشه 
از قنادی که اومدم بیرون دیدم شوهرجان پیام داده اونم ساعت دو یا سه سه عصر که دارم میرم تهران و نیمه شب بر میگردم 
دلم گرفت ....اولین باری بوده که شوهرجان رفته بود ماموریت و من جدای از خدا حافظی و کلی ایه و دعا اینبار حتی خبر هم نداشتم 
فورا بهش زنگ زدم و باهاش صحبت کردم  گفتم اولین باریه که رفتی ماموریت و ازت خداحافظی نکردم 
اومدم خونه فقط در همین حد که فاطمه پرسید روز اول کار چطور بود نا نداشتم زیاد توضیح بدم فقط گفتم بد نبود 
یه استکان چای خوردم و کنار بخاری دراز کشیدم و خوابیدم 
ساعت ۱۱ شب شوهرجان زنگ زد به گوشیم که تو راه برگشت هستم و از فیروزکوه دارم میام  آخر حرفش بهم گفت دلم خیلی برات تنگ شده .
خلاصه روز دوم کاری هم شروع شد و من دوباره رفتم سر کار 
شب تو راه برگشت به خونه فاطمه زنگ زد که برم خونه مهدیه شون اون و پدرش اونجا بودن .....تا زنگ زدم فاطمه اومد دم در بغلم کرد و بوسید ک گفت مامان خواهش میکنم ازت نرو سر کار 
گفت بجان خودت دو روز که نیستی دارم افسردگی میگیرم جدا از خستگی و فشاری که داره بهت میاد من و بابا هم نمیتونیم جای خالیت رو تحمل کنیم تو خونه 
تازه شم تو هنوز شب کار نشدی و ما به این حال و روز افتادیم 
من و بابا مثل عزیز گم کرده ها هی بدنبال تو و نشانه ی حضورت تو خونه میگردیم 
پیدات که نمیکنیم عجیب کلافه میشیم 
مامان تو اگه ماهی یک تومن حقوق بگیری و حقوق هر ماهت رو هم تمام و کمال بدی به من بازم ازت خواهش میکنم نری 
وجود خودت تو خونه خیلی با ارزش تر از این پولاییه که تو بخوای بیاری سر سفره مون 
با شوهرجان هم مشورت کردم تصمیم گرفتم فردا صبح که رفتم سر کار اولین کاری که میکنم استعفام رو اعلام کنن 
درسته که کارم رو از دست دادم و از ماهیانه حقوقم صرف نظر کردم اما در عوض چیز گرانبهاتری بدست آوردم اونم اینکه فهمیدم اجر و قربم تو خونه پیش دخترم و شوهرم چه مقداره 
خدا رو شکر که فاطمه رو دارم خدا رو شکر که شوهرجان بعد از این بیشتر قدرم رو میدونه 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 17 دی 1396 10:45 ق.ظ
باران که به روی شعر من می بارد

اجرای جدید دوستت دارم توست.



"جلیل صفر بیگی"
ماتیسا سلام دوست عزیز
خوش اومدی
یکشنبه 17 دی 1396 10:13 ق.ظ
سلام صبح بخیر

انوار طلایی خورشید نوید مهربانی ولطف پروردگار را میدهند

که دراین روز زیبا به روی همگی مالبخند میزند

بیاید به یکدیگر لبخند بزنیم وصبحی پرازعشق ومهربانی را آغاز کنیم

که عشق منشا درمان همه دردهای بشریست

صبح بخیر روز خوب و سرشار از شادی برایتان آرزو دارم
ماتیسا سلام آبجی
عصر شما بخیر
یکشنبه 17 دی 1396 08:38 ق.ظ
به به مبارکه
خوب پس ادرس بده شیرنی عروسی را از شما سفارش بدیم
خسته نباشی اجی
ماتیسا آدرسش رو میدم چون شیرینیهاش تو ساری و اطرافش حرف اول رو میزنه
اما مشکل اینجاست که من رو اونجا نمیبینی تا برات دومادی حساب کنم و تخفیف بگیرم
یکشنبه 17 دی 1396 08:33 ق.ظ
اومدم از حال وروزم خبرتون کنم
عالی عالی خوبم شکر خدا
حال واحوال شما چطوره
خوبین
سلامتین
والا من میوام قاطیمرغا شم ولی این مرغ وتخم مرغ گرون میشه
ماتیسا به به ببین کی اینجاست
سلااااام شا دوووماد خوبی ؟؟
هنوز رسما نرفتی قاطی مرغا ....‌‌تا باشه از این نوع گرونی مرغا باشه
اینجوری بیشتر قدرش رو میدونین داداش
یکشنبه 17 دی 1396 06:27 ق.ظ


ســــلام به زندگـــی؛
که برای بودنـــش زنــــده ایم...
ســـلام به مهربــــانی؛
که همـــه بهش محتاجیــــم...

ســـلام به صفـــا و صمیمیـــت؛
که تـــو وجــود همه شمـــا پر میـــزنه...

ســـلام به صـــداقت و درســـتی؛
که درذات وجــــود همه هســــت...

ســـلام به انسانــــیت؛
که چه کلـــمه زیبایـــی است ولی
کـــاش همه بهـــش پایبند باشـــند...

ســــلام به هـــدف؛
که همه از صبـــح تا شــــب میدوند تا
به مـــراد و مقصــــودشون برسنـــد...
ســـــلام به زندگـــی
ســــلام به شماعزیـــزان
روزتـــون بی نظیـــــر 
روزگـــارتان بانشــــاط..

صبح روز یکشنبه تون متبرک به رنگ خدا ‌
ماتیسا سلام داداشم
روز شما هم بخیر و نیکی
شنبه 16 دی 1396 10:25 ب.ظ
❄️✨
ماتیسا
شنبه 16 دی 1396 09:12 ب.ظ
سلام و صد درود به بانوی خونه...کار خوبی میکنی ابجی دنیایی... پس مواظب خودت باااش لطفااا
ماتیسا سلام و صد سلام به داداش روح اله ی عزیز
آره داداش اصلا به ما شاغل بودن نیومده
من بهتره برم همون روتختیهام رو ببافم و درست کنم
بگیر یه وبلاگ بزن دیگه داداش
تو که ترسی از مهمون نداشتی که میترسی ما بیایم خونه ت مهمونی اونم بی دعوت
شنبه 16 دی 1396 09:03 ب.ظ
دیدی گفتم با گیلکیا دشمنین قبول نکردی
وای آخ جووون، آبجی تلا پلو دوس دارم واسم درست کنی
عیب نداره یه تشک میندازم مهم نیس
ماتیسا کی گفته ما با گیلکیا دشمنیم
ما مخلص هر چی شمالیه هستیم گیلانی و گلستانی و مازندرانیش فرقی نداره
گفتم غذای شمالی نگفتم که خروسمون رو برات سر میبرم داداش
خب ماست آش و آش ترش و نازخاتون هم غذای شمالیه
شنبه 16 دی 1396 08:02 ب.ظ
متاسفانه از بچگی از کمبود اعتماد به نفس رنج میبردم

شنبه 16 دی 1396 07:25 ب.ظ
سلام خاخر

اره خدمت رسمبی خدا بخاد

مهریه ندمبه سره ندارمه پس انداز ندارمه بیکارم هستمه...

فقط اصرار نکن خاخر چون قصد ادامه تحصیل دارمه
ماتیسا بنااااااااازم به این اعتماد به نفس

پسر فکر کاندی من شه کیجا دست جه بلا دکتمه یا که وه ره سر راجه پیدا هکاردمه؟؟
ته اعتماد به نفس مه ره بکوشته
شنبه 16 دی 1396 06:22 ب.ظ
سلام خاخر جان

وقت شمام بخیر باشه
بلاگفا اما ره نفله هکارده دیگه...

خداییش جرات ندارمه...منظوری ندارمه هاااا...البته فعلا منظوری ندارمه

نامردا خورشتیم ندنه شه پرسنل ره...عجبا...چنده خسیس

عجب نقطه ضعفی بیتی ایول
ماتیسا سلام برار با معرفت
اصلا کلا نت و وب و همه چی نفله هکارده شه کاربرا ره
حق دانی برار منم ته جا بوشم جرات نکامبه وه ره سلام هکانم
مگه قرلر بیه بعدا منظور دار بووشی؟؟؟
اره برار جان خسیس بینه چه جوووووورم

همش که نوونه بقیه مه جه نقطه ضعف بهیرن.....یکبار هم من نقطه ضعف بیرم
شنبه 16 دی 1396 05:56 ب.ظ
در طبع روزگار وفا و کرم مجوی
کین هر دو مدتی است که در روزگار نیست
رو یار خویش باش و مجو یاری از کسی
کاندر دیار خویش بدیدیم یار نیست

ماتیسا
شنبه 16 دی 1396 05:09 ب.ظ
میدونم اما خیال کردم این یه مورد میتونه مشترک باشه هههه
اونم خوبه حداقل دست خالی برنگردم هههههه
ضمنا شبو میخوام تووی شیروونی بخوابم هههه
ماتیسا نه داداش
ما مشترکات با کسی نداریم
شوخی کردم داداش شما تشریف بیار حتما از غذاهای خوشمزه ی شمالی بهت میدیم بخوری
تخت خواب رو شیروونی نمیره هااااااا
شنبه 16 دی 1396 04:38 ب.ظ
گفتم به زبون گیلکی اینجوری میشه
ممنون بابت توضیحات
حالا یاد نگرفتم میخوایی منو گرسنه بذاری؟
ماتیسا خب ما که گیلکی نمیحرفیم داداش
زبان ما طبریه
حالا حساس نشو حساس نشو داداش
خروس هم کباب نکنم برات یه لقمه نون و پنیر و سبزی و گردو که پیدا میشه
شنبه 16 دی 1396 03:43 ب.ظ
سلام مه خاخر
کیه ره به زبون گیلکیه هههههه
ان شاالله در سلامت و آرامش باشه همیشه
دیگه وقتشه تلا جانو واسه شام کباب کنی
نکات عاطفیش یکی از مهمترین نکاتش بود
ماتیسا سلام‌ برار
ما به مازنی همون کیه میگیم
اون (ره ) ی آخر حرف اضافه ست
(ره) رو در جاهای دیگه بکار میبریم
مثل سره ره (خونه رو)
ماشین ره ( ماشین رو )
داداش ره ( داداش رو )
مثلا یه جمله که توش ره کاربرد داشته باشه
من ماشین ره بشوستمه( من ماشین رو شستم )
کباب کردن تلا جان هم بماند برا وقتی که شما مازنی رو خوب یاد گرفتی
شنبه 16 دی 1396 02:49 ب.ظ
چه بخشنده خدای عاشقی دارم
که میخواند مرا ، با آنکه میداند گنه کارم

اگر رخ بر بتابانم
دوباره ، می نشیند بر سر راهم

دلم را می رباید ، با طنین گرم و زیبایش
که در قاموس پاک کبریایی، قهر نازیباست
چه زیبا عاشقی را دوست میدارم

دلم گرم است میدانم، که میداند
بدون لطف او ، تنهای تنهایم

اگر گم کرده ام من راه و رسم بندگی، اما‌
دلم گرم است ، می دانم ،
خدای من، خدایی خوب می داند

و میداند که سائل را نباید دست خالی راند ...

انسانم آرزوست
ماتیسا
شنبه 16 دی 1396 01:25 ب.ظ
اصلا عاشق این ملت باحالم بخدا
ماتیسا منم همینطور
شنبه 16 دی 1396 11:15 ق.ظ
آبجی !!
گاو و گوسفند و شتر و مرغ هم گیاهخوارند اونوقت میشه گفت گوشتشون هم صددرصد گیاهیه ؟؟؟
ماتیسا طبق تبصره و ماده ی این روغن مار صد در صد گیاهی فروش آره اینا رو هممیشه گیاهی حساب کرد
شنبه 16 دی 1396 10:28 ق.ظ
احتمالا تا آخر هفته خونه مهدیه شون هستی..
ماتیسا بهتره بگی از چهارشنبه دیگه خونه مهدیه شونی تاااااااااا
تا کی رو دیگه خدا میدونه
من بعد دیگه تموم وقتم با مهدیه و پسراش پر میشه
حتی احتمالش هست که فاطمه و پدرش دو باره پشیمون بشن و به زوووووور بفرستنم سر کار
باز اونجا یه پولی میدادن آخر کار
از مهدیه که آبی گرم نمیشه
شنبه 16 دی 1396 09:15 ق.ظ
سلام صبح عالی قشنگ
مزاحم همیشگی پیداش شددوباره
خداروشکرکه خبرخیر.
این چه حرفیه،شماعزیزی
ماتیسا سلاااااام خوشگل خانمم
شما همیشه مراحمی عزیزجان
خوشحال میشم کامنتتون رو که میبینم
شنبه 16 دی 1396 08:52 ق.ظ
سلام...
صبح بخیر..
ماتیسا سلام
صبح شما هم بخیر
شنبه 16 دی 1396 08:50 ق.ظ
سلام خواهر خوبم
هیچی بهتر نشدم !!! همه توصیه هایی رو که درخصوص زانو بهم شده رو عمل کردم
حالا امروز یا فردا وقت میگیرم میرم دکتر
ممنونم از احوال پرسیت خانم گل
ماتیسا حتما پیگیر باش عزیزم
تا دامنگیرت نشده درمانش کن عزیزم
وظیفه ست عزیز جان که نگران احوال خواهر خوبی مثل تو باشم
شنبه 16 دی 1396 08:49 ق.ظ
هر طلوعی تولدی دوباره است

و هر تولدی شروعی دوباره!

صبحتون بخیر

لبتون خندون

دلتون بی غم

زندگیتون پر از عشق و امید
ماتیسا سلامت باشی عزیزم
شنبه 16 دی 1396 08:44 ق.ظ
سلام خاخر جان
صبت بخیر
خاری...خانواده و بخصوص دخمل خارنه؟سلام مخصوصی ته یاد نشووهمن شه که جرات ندارمه

وااای ینی ته بوری قنادی مه وسه شرنی نیاردی خاخر؟
خوب نقطه ضعف بیتیا...اسا هر موقع دور بیتنه تهدید هاکن باو شومبه سرکارا



ماتیسا سلااااام برار
صب ته هم بخیر بوشه
مگه من سلام رسان هستمه برار؟؟ جرات دانی شه وه ره سلام هکان

اره برار سهههههههههه رووووووووز قنادی کار هکاردمه به اندازه ی سی سال تحربه کسب هکاردمه
برار شه کیجا جان وسه هم د بار آغوزی شیرینی بیاردمه اونم اول ون پول ره حساب هکاردمه
نامردا شیرینی مفت هیچکس ره ندانه ...حتااااااااا من
این اسلحه همیشه مه دست دره هر وقت سلاح دومبه وه ره دله کشمبه که شومبه سر کااااااار
شنبه 16 دی 1396 08:33 ق.ظ
بازم خوبه سه روز رفتی تو کار شیرینی شاید یکم شیرین بشی

ضمنا تولد من اول بهمن هست
به جای دست مزد این سه روز کاری که رفتی
یه کیک واسم بگیر پست کن
ماتیسا اول بهمن سرم به اندازه ی کافی شلوغ هست
در تدارک تهیه ی کیک و کادو برا شوهرجان میباشم
شنبه 16 دی 1396 08:00 ق.ظ
سلام بر ماتیسای عزیز
شما خوبی صبح اول هفته ات بخیر

نه خواخر جان شکرخدا مه زنده هستمه

انشاله بزودی شاغل بشی کارخانه شیرینی و کلوچه بزنی واسه ما هم بفرستی
یا ما بیاییم اونجا کیک ها رو به صورت هم بمالیم مثل خارجی ها بازی کنیم وووو

کار برای خانم فقط در خانه
مثل خانم خودم
ماتیسا سلام بر جناب وفادار

صبح اولین روز هفته ی شما هم بخیر و شادی
خا پس هنوز ته ره نکوشتنه
نه دیگه داداش .....من دیگه تا پایان عمرم از شغل شریف شاغل بودن استعفا دادم
خدا حفظشون کنه خانمتون رو
شنبه 16 دی 1396 06:27 ق.ظ
صبح می‌آید که
زندگی را تقسیم کند در شهر
و لبخند را تقدیم کند به لبها

ماهم تقسیم میکنیم
عشق رالبخندرا
مهربانی رابین دوستانمان
وباگرمای«سلام»شاد میکنیم دلشان را

صبح اول هفته تان بخیردوستان.
ماتیسا سلام داداش
صبح شنبه ی شما هم بخیر و شادی
جمعه 15 دی 1396 10:39 ب.ظ
و این که کار خوبی کردی استعفا دادی.. والا.. خانوم خونه باید تو خونه واسه اقاش خانومی کنههههه...
والا.. ادم کمتر میخوره ولی با لذت میخوره
ماتیسا خودمم به همین نتیجه رسیدم داداش
این روزا هم عجیب دارم خانمی میکنم تو خونه
دست از پا خطا کنن میترسونمشون که دوباره بر میگردم سر کار
جمعه 15 دی 1396 10:36 ب.ظ
سلاااام.. میگم جالبتر از کارتون این نویسندگیه.. و خوب مینویسی ابجی دنیا... عالی بود.. اولین متنی بود که کامل خوندم... یه لحظه حس کردم که وارد زندگیتون شدم و دارم دنبالتون میکنم
پس شدی قناد باشی
ولی کاش اگه مجبور نبودی نمیرفتی سر کار
من بجای شما خسته شدم..
ماتیسا سلاااااااااام بر داداش روح اله ی گل
خوش اومدی داداش
ای بابا شما چرا هنوز یه وبلاگ دست و پا نکردی ما بیایم پیشت مهمونی؟؟؟

شما نسبت به من خیلی خیلی لطف داری داداش
ممنون که سر میزنی داداش خوبم
جمعه 15 دی 1396 06:45 ب.ظ
سلام دنیاجان
خوبی خاخر؟
چه خبر؟
چکم پیداشدی دیگه نمیای خونه ما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30