Banooyeshomali
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ماتیسا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ژاپن موزیک
جمعه 25 فروردین 1396 :: نویسنده : ماتیسا
دیروز رفتیم پیک نیک ....یه پیک نیک ساده و بی آلایش
هوا دیروز بهاری بود اصلا بهار که میشه حال و هوای منم دگرگون میشه.
دلم تو خونه بند نمیشه ...هی میزنه به سرم که بزنم به دشت و باغ و صحرا و کنار رودخونه بشینم و گذر عمر رو تماشا کنم.
دیروز درست همین حال و هوا رو داشتم 
چند بار به شوهر گرامی عرض کردم که با هم بریم قدم بزنیم که دیدم هی وعده های الکی میده منم بعد از ناهار زنگ زدم به آبجی و زن داداش و بچه ها که بریم طرفای دشت و صحرا قدم بزنیم.
همه از خدا خواسته برنامه چیدیم یکساعت دیگه خونه آبجی جمع بشیم و از اونجا راه بیفتیم......زن داداش آبجی و مامانش رو هم با خودش آورده بود ....پرسیدم پس مامان ما کجاست چرا نیومد ؟؟؟
گفته مامان سر باغ رفته وجین کنه ما هم از مسیر باغ آقاجونشون میریم یه خورده پیشش میمونیم بعد از همون راه به سمت باغهایی که آخرش به آرامگاه باصفای محل ختم میشه حرکت میکنیم یه فاتحه ای هم میخونیم هم تفریح هم لذت در کنار هم بودن هم ورزش روحی و هم ثواب دیدار اموات و درگذشتگان.
تو باغ آقاجون مامان تنها در حال وجین کردن بود با دهن روزه .....ایشالا که خدا ازش قبول کنه مامان جزو اون دسته افرادیه که خیلی مقیده به انجام فرضیات دینیش 
و به جرات میتونم بگم تنها چیزی که از ته قلب خوشحالش میکنه اینه که بچه هاش هم رعایت کنن .اما متاسفانه بچه هاش کم طاقت تر از این حرفان و در حد واجبات فقط رعایت میکنن و دیگه فرعیات رو بیخیالن.
خلاصه اینکه تو باغ بساط کاهو سکنجبین پهن کردیم و زدیم تو رگ تخمه و آجیل و شکلات و شیرینی هم با خودمون داشتیم .
از باغ آقاجون تا آرامگاه محل یه نیم ساعتی با پای پیاده راه بود .خیلی وقت بود که این مسیر رو نیومده بودم از تابستون پارسال به بعد.
درختای مرکبات اکثر خشک شده بودن بخاط برف سنگین امسال اکثر باغدارا درختای قبلی رو قطع کرده و نهال جدید جایگزین کرده بودن 
برف پارسال خیلیا رو یه ۷ یا ۸ سالی عقب انداخت از زندگی اقتصادی.
دلم گرفت بابت این منظره های وحشتناک .
اما اجازه ندادم هیچ اتفاقی حال خوش لذت از طبیعت بهار زادگاهم و دشت و صحرایی که من توش بزرگ شدم و از گوشه گوشه ی اون خاطره دارم رو خراب کنه 
برا همین فکرمو منحرف کردم و دیگه به خسارت مردم فکر نکردم.
دیروز بدون هیچ هزینه ای یه پیک نیک قشنگ و شاد داشتیم....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 22 آبان 1396 07:37 ب.ظ

بسلامتی تموم میشه اونام
خودتو اذیت نکن شال نخواستیم[خونسرد]
تا سال دیگه کی زنده است کی مرده
خوب کرده داداش سید.شما زورتون میاد یه شال ببافی .اونوقت میخواین دختر بدین به سید.داداش فهمیده سرکاریه قبول نکرده
ماتیسا سر کاری؟؟؟
میخوای جدی جدی برات ببافم ؟؟ حالا امضا هم زیرش نداشت مهم نیست
اونوقت دیگه حتما بایست بیای و از شمال زن بگیری هاااااا
قبول؟؟؟
چهارشنبه 10 آبان 1396 04:47 ب.ظ
بازم یه فضا با کلی تصاویر زیباو دلنشین رو واسمون درست کردی
ماتیسا
چهارشنبه 10 آبان 1396 09:13 ق.ظ
سلام به به دنیا
با وبلاگ جدید
انشاله همیشه به تفریح
میگم آرامگاه کجا بود به ما هم آدرس بده بریم
خانمم امامزاده ها رو خیلی دوست داره
امامزاده پهنه کلا امامزاده زکریا رفتیم خیلی برای ما قشنگه و جالب بود
ماتیسا امام زاده چیه؟؟؟
من کجا حرف از امام زاده زدم؟؟؟
منظورم آرامگاه بوده نه امام زاده
امام زاده پهنه کلا که خله معروفه ساری دله و البته امام زاده عباس .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.