تبلیغات
Banooyeshomali - هوای شمالیه دلم....
 
Banooyeshomali
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ماتیسا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دانلود آهنگ جدید
دوشنبه 21 تیر 1395 :: نویسنده : ماتیسا

حال عجیبی دارم امشب.....

ساعت 10/15دقیقه ی شبه و شوهر جان هنوز بر نگشته از سر کار.

دختره هم که تو اتاقش رو تخت دراز کشیده و این یعنی که نمیخواد کسی مزاحم تنهاییش بشه.

راستش خودمم هم نیاز شدیدی به تنهایی دارم.

درو پنجره ی اتاق بازه و لی حیف که آسمون ابریه وحتی یک ستاره هم پیدا نیست.

مثل آسمون امشب دلم.....

که ابریه و هیچ ستاره ای درون اون سوسو نمیزنه و هوای گریه داره.....

کاش امشبو تا خود صبح تنها بودم و تا هر زمان که خواستم میتونستم ببارم.

فکر کنم دلم به یک بارش بارن ساده قانع نباشه 

هوای دلم طوفان و تگرگ داره .

هوای دلم مثل هوای شمال شده امشب.

 یک بارش رگباری و طوفانی شدید ولی در عوض بعدش صاحب یه اسمان صاف و دیدنی میشه.

آرامش پس از طوفان زیباست.

گاهی فکر میکنم کاش هرگز بزرگ نشده بودم. تا برای رسیدن به هوای صاف و ارام دلم دنبال بهانه برای باریدن نبودم.

کاش میشد بی بهانه ببارم مثل زمان کودکیم.بی آنکه بخوام به کسی حساب پس بدم.

مسخره ست....گاهی که پیاز پوست میگیرم بخاطر مسائلی که ذهنم رو درگیر میکنه اشک میریزم و جالبه که همه فکر میکنن این پیازه که اشک منو درآورده.

کاش امشب هم پیاز پوست میگرفتم.تا وقتی که ناگهان دخترم با من روبرو میشد و یا شوهرجان میرسید خونه مجبور نباشم براشون توضیح بدم و دلیل اشکام رو بگم.

شاید صبح فردا بعد از رفتن شوهره با خیال راحت ببارم...

من به این اشکها نیاز دارم پس هر طور شده باید ببارم.

نیاز شدیدی به آرامش بعد از باران دلم دارم.

من به آسمان صاف و آرام دلم خیلی نیاز دارم.

این بغض نشسته در ته گلو که نه در عمق وجودم داره خفم میکنه.این بغض ها باید شکسته شه و حسابی بباره.

فقط خدا کنه صدای شکسته شدن بغضم اونقدری بلند نباشه که دخترم رو از خواب نازش بیدار کنه.

اونوقت نمیدونم جواب سوالش رو چی بدم اگه بپرسه

مامان.......چرا گریه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

1395/04/19

"ماتیسا "





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 25 آبان 1396 10:28 ق.ظ
دلم سوخت خوندم ...غربت حتما خیلی سخته که گریه میکنی ... منم شمالی هستم گبلان ... خوشبختم از اشناییت ...
ماتیسا عهههه جدی میگی
خوشبختم از آشنایبت بانوی شمالی.
شنبه 20 آبان 1396 08:53 ب.ظ
آسمان دلتون همیشه بهاری
این بهنام خان هم خیلی توپ میخونه
ماتیسا سلامت باشی داداش
آره واقعا
به نظر منم عالی میخونه
چهارشنبه 10 آبان 1396 04:42 ب.ظ
خوشا به هوای ابری...

حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانیست که بارانیم
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانیم

ان مع العسر یسرا

ببار ای نم نم باران
ببار ای نم نم باران
زمین خشک را تر کن
سرود زندگی سر کن
دلم تنگه دلم تنگه
سرود زندگی سر کن
دلم تنگـــــه دلم تنگه

گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه...
ماتیسا گریه سهم دل تنگه.....
سه شنبه 19 مرداد 1395 11:23 ب.ظ
نرو

یک لحظه صبر کن

اینجا کلمات به کار نمی آیند

دلم با تو حرف دارد

با چشمانم سخن بگو
ماتیسا ممنون گلم
سه شنبه 19 مرداد 1395 11:22 ب.ظ
سلاااااااااااام
من دوبااااااااره اومدممممممم
اقاتون خوبه؟خودت خوبی؟
ماتیسا سلاااااااااااااااااااااااام عزیز دل شمالی خودم.
چتی هستی .
خاری.... خشی ؟؟؟؟؟؟
هی اما هم بد نیمی....
مه مردی هم خاره......البته نا اون خار که همه تصور کاننه
یعنی خوبه....
سه شنبه 19 مرداد 1395 08:23 ق.ظ
سلام
تو قسمت مدیریت وبت - از بالا میای پایین روی قالب کلیک کن.
سمت چپت چن تا قالب نشون میده.روش کلیک کن(همین قالب عروسکیت هم هست)
اگه قالبی خواستی اول کدش بگیر(باید کدش برای میهن بلاگ باشه) کپی کن.بعد مدیریت وبت - قالب - اون بالا سمت چپت ویرایش قالب فعلی کلیک کن - اول کد فعلی کلا پاکش کن و کد دلخواهیت اونجا کلیک کن.
ماتیسا خیلی ممنون از شما ....
سر فرصت حتما" به توصیه هاتون عمل میکنم
راستی آدرس یادت رفت مثل همیشه
یکشنبه 10 مرداد 1395 06:53 ب.ظ
روی تخته سنگی نوشته شده بود:
اگر جوانی عاشق شد چه کند؟...
من هم زیر آن نوشتم:
باید
صبر کند.
برای بار دوم که از آنجا گذر کردم
زیر نوشته ی من کسی نوشته بود:
اگر صبر نداشته باشد
چه کند؟...
من هم با بی حوصلگی نوشتم:
.....بمیرد بهتراست
برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم.
انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد.
اما.............
زیر تخته
سنگ جوانی را مرده یافتم.....!
ماتیسا سلاااااااااااااااااااااااااااام عزیزم.....
به به عزیز شمالی خودم.
بابااااااااااا پارسال دوست امسال اشنا.
کجایی شما؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خبری نبود ازتون.

ممنون بابت کامنت قشنگت.
دوشنبه 4 مرداد 1395 11:04 ق.ظ
سلااااام عزیز دل خودم
بابا کمرنگ
ماتیسا سلااااااااااااااااااااااااااام عزیز دلم...
کمرنگ که خوبه...... فکر کنم دیگه پاک شدم از صحنه ی وبلاگ
خوبی ؟؟؟؟؟؟
ببخشید که سر نزدم بهت
یکشنبه 3 مرداد 1395 09:05 ق.ظ
عه
کامنت باد برد
آها
بازم قهری کردی
آخه دختر کی میخوای بزرگ بشی
قهر;آ آ (عمو قناد میگفت)
این قالب وبت احتمالا برای میهن بلاگ نیست.
تو قسمت مدیریت وبت، سمت راست حالت لیستی هست قالب پیدا کن و کلیک کن.از بین اون قالب ها یه قالب عین همین قالب وبت هست روش کلیک و انتخاب کن.
ماتیسا با وجود هوای شمالی این پست مواظب کامنتا باش خب تا باد نبردشون.....
گمون کنم هیچوقت بزرگ نشم
سر فرصت حتما" امتحانش میکنم.
ممنون از راهنماییت .
شنبه 2 مرداد 1395 08:21 ب.ظ
چه قالبی رو وبت گذاشتی
ماتیسا فکر کنم مال میهن بلاگ باشه....
مگه نیست
راستی چرا آدرس نذاشتی عزیزم؟؟؟؟؟؟
دوست نداری بیایم خونتون مهمونی؟؟؟؟؟؟
شنبه 2 مرداد 1395 08:20 ب.ظ
هی.دلم گرفت
ماتیسا همش تقصیر دل شمالیمه....
آخه واگیر داره لامصب
پنجشنبه 31 تیر 1395 10:53 ق.ظ
سلاااام باز با نت قهری؟ خخخ
ماتیسا سلاااااااااااااااااااااااااام عزیزم.
یه چیز تو همین مایه ها
دوشنبه 28 تیر 1395 06:04 ب.ظ
من چند لحظه برم زود میام.....
ماتیسا منم میرم شاید نیام
اومدی اگه بودم بازم میحرفیم عزیزم
دوشنبه 28 تیر 1395 06:00 ب.ظ
کجای شمالین کدوم شهر
ماتیسا مازندران......شهرش رو میام به خودت میگم .
خصوصی
دوشنبه 28 تیر 1395 05:57 ب.ظ
نه عزیزم من اعصبانی نیستم ولی حال روحی خودم خوب نباشه نمیام

ماتیسا ایشالا که هر دو مون روبراه بشیم و البته سربراه
دوشنبه 28 تیر 1395 05:56 ب.ظ
مام میاییم 15ام
ماتیسا جنوبی گفتی عایا که من نفهمیدم چی گفتی؟؟؟؟؟؟؟
یا که من آی کی یوم پایینه
دوشنبه 28 تیر 1395 05:55 ب.ظ
نه
گاز فاطمه ای

نه گلم این تغییر نمیکنه
ماتیسا گاز فاطمه ای درد که نداره
بازم جای شکرش باقیه.....نیاد چند وقت دیگه بیام آدرست ببینم بستیشاااااااااا
دوشنبه 28 تیر 1395 05:46 ب.ظ
خدانکنه عزیز دلم
خودم اگه نت باشم ج میدم

خوب شانس داریا
من دیروز عصر و صب نبودم اومدم توام اومدی
ماتیسا خوش بحال من پس.
میگن دل به دل راه داره خب.
دوشنبه 28 تیر 1395 05:44 ب.ظ
خووووووبم عشقم
تو خوبی
چخبراااااا
ماتیسا خدا رو شکر که خوبی جیگر.
خبرا که خیلی بود اینکه کلی مسافر اومدن سمت شمال تا جایی که نزدیک بود خودمون رو بیرون کنن بسکه جا نبود برا مسافرای گرامی
راستی شما چرا نیومدین.؟؟؟؟؟
دور همی خوش میگذشتااااااااااااااااا
دوشنبه 28 تیر 1395 05:32 ب.ظ
دیدی زودم جواب بت دادم خوبی گلم
ماتیسا قررررررررررررررررررررررربونت خوشگل خانم .
منت سرم گذاشتی عزیزم.
تازه میخواستم آقای معلم رو واسطه بگیرم اگه جوابمو ندادی
خودت خوبی چه خبراااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوشنبه 28 تیر 1395 05:32 ب.ظ
سلاااااااااام
باز خوبه بلایی سر وبت در نمیاری حالا اشتی کردی با نت؟؟؟؟
ماتیسا تا اطلاع ثانوی
بببببببببببببببله.
آشتی کردم که اومدم
پنجشنبه 24 تیر 1395 02:55 ب.ظ
چخبرا کمرنگی هااااا
ماتیسا با نت قهر کرده بودم.
یعنی حال نت اومدن نداشتم.
بازم جای شکرش باقیه مثل تو قاطی نمیکنماااااااااااااا
چهارشنبه 23 تیر 1395 08:16 ب.ظ
سلااااااااام خوبی کجایی
ماتیسا سلاااااااااااااااااااااااااااام گلم
همینجام
دوشنبه 21 تیر 1395 10:01 ب.ظ
سلاااااام عزیز من
ببخش این دو روز در گیر بودم بت سر نزدیم

این ادرس منه
منتها قاطی کنم گاهی مبندم

وب اون دخی احساسی هم بدتر قاطی کردم پاک کردم
ماتیسا سلام عزیز دلم.
تو خوبی؟؟؟؟
من اوج قاطی کردنم اینه که نمیام نت.
بلایی سر وبم نمیارم
دوشنبه 21 تیر 1395 04:29 ب.ظ
چون امروز پست گذاشتی وحالت مربوط به دیشب بوده باید بنویسی
حال عجیبی داشتم دیشب....
آخه هنوز امشب نرسیده..
ماتیسا من مطلب رو همون ساعتی که نوشتمش تو ی برگه ی کاغذ ...دست نخورده وارد وبلاگ کردم.
چون دلم میخواست تاریخ و ساعت داشتن این حال و هوا برای همیشه ثبت بشه.
اگه دقت کرده باشی دقیقا" تاریخ نوشته شدن مطلب رو پایین پستم یادداشت کردم.
دوشنبه 21 تیر 1395 03:43 ب.ظ
فلسفه وجودی گریه هم همینه که آدم بعدش احساس آرامش و سبک بودن کنه...
بعضی وقتها نیاز به بارش هست تا بعدش آسمان دلش صاف بشه...
ماتیسا کاملاگ صحیحه فرمایش شما......
بعد از گریه خیلی سبک شدم.
مخصوصا" که بعدش با دوست عزیزی هم درد دل کردم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.