Banooyeshomali
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ماتیسا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ژاپن موزیک
چهارشنبه 19 خرداد 1395 :: نویسنده : ماتیسا

اشتباه نکنید....

این پست در مورد بدجنسی های خواهر شوهر و مظلومیت زن داداش نیست.

لطفا" خواهر شوهر های محترم اتیشی نشن و فورا" جبهه نگیرن و بخوان بیان و از حقوق پامال شده شان دفاع کنند.

ناسلامتی خودمم خواهر شوهرم خب....

چند وقت پیش از تنها مغازه ی پوشاک محل سه تا روسری خنک و خوشگل تابستانه برا خودم خریدم.

البته خریدامو که اگه بخوام حساب کنم فکر کنم باید کل مغازه رو آمار بگیرم و که ذکر همه اونها هم از وقت من و هم از حوصله ی شما خارجه.

روسری رو گفتم چون موضوع سر اونه....

خلااااااااصه بین این سه تا روسری یکی شون عجیب به دل خواهر شوهر گرامی افتاده بود و ازش خوشش اومده بود.

اولین بار که روسری رو دید ایه دستی به روش کشید و گفت خیلی قشنگه از کجا خریدیش؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منم آدرس دادم که از فلانی .....

گفت: به نظرت داره هنوز؟؟؟؟؟؟؟

گفتم : نمیدونم شاید داشته باشه.

گفت:اگه برم و همین رو ازش بگیرم ناراحت نمیشی روسری هامون یه جور شه؟؟؟؟؟؟؟

گفتم نه بابا......این چه حرفیه......اتفاقا از اینکه سلیقه مو  پسند کردی خیلی هم خوشم اومد.

متاسفانه مغازه اون روسری رو تموم کرده بود.

اما خانم فروشنده بهش قول داد جزء خرید های بعدیش میاره...

اما دیگه گیر نیاورد......

خلاااااااااااااااااااصه گذشت و گذشت تا رسید به هفته ی پیش.

خواهر شوهر که از مسافرت مشهد برگشته بود. و من به اتفاق شوهری و دختری رفتیم خونشون برا خوردن تخود چی کیشمیش ها.

روسری مذکور رو هم سرم کرده بودم اونشب.

و اینبار هم خواهر شوهره بنا رو گذاشت به تعریف از سلیقه ی زن داداشش یعنی روسری بنده...

اونجا بود که یه فکر ای کی یو سانی مثل برق از ذهنم گذشت.....نمیدونم چرا اینهمه وقت به فکرم نرسیده بود....بسکه بی فکرم ماشالا....

اومدم خونه روسری رو شستمش و تاش کردم و گذاشتمش تو نایلون بردم خونه شون دادم بهش...

بنده ی خدا جا خورد....از دست خودش ناراحت شد که چرا اینهمه از روسری تعریف کرده  تا  من مجبور به یه همچین کاری شم.....

خلاااااااااااصه از من اصرار و از اون انکار  تا بالاخره روسری رو از من قبول کرد.

دیروز دیدم خواهر شوهر جان از پشت دیوار صدام میکنه....آخه همسایه ی دیوار به دیوار مونه....

رفتم جلو دیدم یه بسته دداده دستم میگه بازش کن  و نظرت رو بگو.

منم مبهوت بازش کردم و دیدم یه روسری خوشگل جوون پسند و بلنده.....گفتم خوشگله...

گفت :خب مال توئه....

مال من؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت اگه این روسری رو از من قبول کردی  منم روسریت رو سرم میکنم وگرنه من از اون روسری استفاده نمی کنم.

واینبار من شرمنده ی محبت خواهر شوهر شدم....

حالا موندم حیروون ای وسط که من زن داداش خوبی هستم ویا اون خواهر شوهر بهتریه...

فقط این رو میدونم که بیشتر از قبل دوستش دارم.......





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 25 آبان 1396 10:24 ق.ظ
هم شما خوبید ... هم ایشون ... من خواهر شوار نمیشم اینم خوبه هاااا ....خاطره قشنگی بود
ماتیسا ممنون از حسن نظرتون
خوش اومدی دوست عزیز.
چهارشنبه 10 آبان 1396 04:24 ب.ظ
آفرین به هر دوتاتون که اینقد خوب و مهربونین
ماتیسا اما خداییش خواهر شوهرم از من مهربون تره
شنبه 2 مرداد 1395 08:44 ب.ظ
آفرین
بگمااا ممکنه همیشه داستان به همین خوبی پیش نره هاااا
ماتیسا جریان بین منو خواهرشوهرجان همیشه خوب پیش رفته و همچنان هم خواهد رفت
پنجشنبه 20 خرداد 1395 01:05 ب.ظ
نـــــــــه باریک الله خوشم اومد
ولی من ترجیح میدم آقای آیندمون خواهر نداشته باشه حالا اگه هم داشت یه دونه دیگه کافیه اونم از نوع خواهر شوهر شما
ماتیسا ممنون
والا اگه خواهر شوهر مثل مال من باشه خدا ده تاشو بهت بده که همیشه باعث برکتن تو زندگی...
چهارشنبه 19 خرداد 1395 05:41 ب.ظ
شما خانمهای شمالی معامله پایای دارید؟؟
ماتیسا ما بهش میگیم بده بستون
و یا یه جور خودشیرینی کردن جلو خانواده ی شوهر
تازه عروسا یاد بگیرن به دردشون میخوره
چهارشنبه 19 خرداد 1395 05:35 ب.ظ
هر دو خوبید........
ولی روسری ها یه چیز دیگه است..
ماتیسا بابا یکی از منم تعریف کنه خب
اما من یه چیز دیگه هستمااااااااااا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.