تبلیغات
Banooyeshomali - من و ماجراهای پزشکیم
 
Banooyeshomali
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ماتیسا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ژاپن موزیک
پنجشنبه 11 مرداد 1397 :: نویسنده : ماتیسا
وارد اتاق تصویربرداری شدم 
یه حس غریبی داشتم 
نمیدونم چرا الکی و بی دلیل ترس برم داشته بود 
رفتم رو تخت  و آروم آروم رفتم زیر دستگاه 
درسته عکسبرداری درد نداره اما وقتی یه شی ء سنگین رو تو دو سانتی متری چشمام مشاهده کردم فکرم درگیر این موضوع بوده که الان اگه همین شی ء سنگین بیفته رو سرم از کسی کاری ساخته نیست و تا بخوان نجاتم بدن کار از کار گذشته 
دست خودم نبود 
جون هر آدمی براش عزیزه خب  
منم درگیر این افکار آشفته بودم تو اون اوضاع و احوال 
تصمیم گرفتم چشمامو ببندم و تو تصورم‌ آسمون آبی رو تجسم کنم و چند تا کبوتر و .....
فکر خوبی بود .دقیقه های تصویربرداری رو قابل تحمل تر میکرد 
غرق در رویای خودم شده بودم که یه هو  دیدم خانم مسئول تصویربرداری دستم رو گرفت و داره انگشت دست چپم رو بر انداز میکنه 
خانم ؟ این انگشتت قبلا شکسته؟
نه خانم 
هیچ آسیبی ندیده ؟
نههههه( تعجب و سردرگمی  من در مقابل سوالات مطرح شده) 
خب این نافرمی کوچولو تو انگشتت از کی بوجود اومده؟
والا از زمانی که من به خاطر دارم این نافرمی کوچولو همراهم بوده 

بعد از تصویر برداری ازم خواستم به صورت ویژه از انگشتام عکسبرداری کنن 
بعد از مشورت با پزشک اورژانس بخش اسکن هسته ای اورژانسی فرستادنم رادیولوژی تا عکس بگیرن و سریعا به پزشک اورژانس نشون بدم 

این ماجرا ادامه دارد 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 13 مرداد 1397 06:04 ق.ظ

صبح را آغاز می کنیم بانام دوست

جنبش عالم همه با یاد اوست

آن خدایی که عشق را در ما نهاد

مهرو محبت هرچه زیبایی در اوست
ماتیسا سلام
صبح شما بخیر
جمعه 12 مرداد 1397 06:55 ب.ظ
سلام ماتی عزیز خوبی؟ سلامتی؟ خوشی؟
آخی ترسیدی؟ باز خوبه فکرتو مشغول کردن ترس یادت رفته...
انگشتت واقعا از بچگی اینطور بوده؟
گاهی تو درد مفاصل تغییر انگشت رو بررسی میکنن...شاید به خاطر این بوده
ولی خب معمولا آزمایش خون روماتولوژی هم داره خودش مشخص میکنه...
ماتیسا سلام عزیزم .سلامت باشی جانم
آره خب ترس یادم رفت چون ذهنم رو عجیب درگیر نیم سانت انگشتم کردن
هنوز دقیق مشخص نیست بایست برم‌ پیش متخصص مربوطه تا معلوم شه علتش چیه.
جمعه 12 مرداد 1397 01:35 ب.ظ
نترس هیچی نبید ها
عکس که ترس نداشته بید قوی باش قوی
ماتیسا من نترسیدم
شجاعم مثل شیر
جمعه 12 مرداد 1397 01:34 ب.ظ
چو نیک و بد روزگار بگذرد

خردمند مردم چرا غم خورد
سلام ودرود غم به دل راه ندهید همواره شاد شاد باشید
خنده بر لب وایام به کام
شادی خلق کنید بخندید
ماتیسا سلام و سپاس داداش
جمعه 12 مرداد 1397 09:12 ق.ظ
من خانه‌ام را پر از رنگ میكنم
پراز عطر زندگی ، گل میخرم
نان گرم میكنم ، شعر مینویسم
و باور دارم زندگی یعنی همین
بهانه‌های كوچك خوشبختی
صبح آدینه تون به خیر و شادی
ماتیسا صبح شما هم بخیر و شادی
جمعه 12 مرداد 1397 07:26 ق.ظ
سلام
نا خاخر جان...ته باوتی که اهلش هستی...دیگه تموم بیه قابل تغییر نیه...تکذیب هاکاردن مه نظر ره عوض نکانده
اتفاقا بدیمه بعضی وقتا حرف سین ره ش تلفظ کاندی....مثلا سیگار ره شیگار گونی خخخخخخخخخخخخ
کمپ خوب سراغ دارمه ها خخخخخخ
ماتیسا راست باهاتی برار
الان که دقت هکاردمه بدیمه مجتبی ره هم مشتوا تلفظ کامبه

کمپ آدرس ره هاده که از دست بوردمه برار
جمعه 12 مرداد 1397 05:55 ق.ظ

صبح را آغاز می کنیم بانام دوست

جنبش عالم همه با یاد اوست

آن خدایی که عشق را در ما نهاد

مهرو محبت هرچه زیبایی در اوست

ماتیسا سلام
صبح عالی متعالی
پنجشنبه 11 مرداد 1397 11:36 ب.ظ
سلام مه خاخر
توو اون وضیت به چه چیزای خوبی داشتی فک میکردی
انگشتت چی شده؟
ماتیسا سلام برار
ذهنم رو مشغول چیزای خوب کردم تا بر ترسم چیره بشم

سر فرصت توضیح میدم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.