تبلیغات
Banooyeshomali - من و ماجراهای پزشکیم
 
Banooyeshomali
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ماتیسا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ژاپن موزیک
چهارشنبه 10 مرداد 1397 :: نویسنده : ماتیسا
چند سالی میشه که یه دردای عجیب غریبی میپیچه تو جونمو یه چیزی مثل چنگک فشار میاره به قفسه ی سینه م اونقدری کلافه م میکنه که متوجه نمیشم این درد مربوط به قلبه یه ریه ست به ششه به مفصله یا هر چیز دیگه ای 
طی این چند سال چندین مرتبه به متخصصین جور واجوری مراجعه کردم اما افاقه نکرد 
یا من خیلی پیچیده بودم یا اونا متخصص نبودن  هههههههههههههه
خلاصه اینکه طی این چند ماه اخیر دوباره دردام شدت گرفت و برا بار چندم مراجعه کردم به دکتر  .ایندفعه دیگه رفتم پیش دکتر ارتوپد 
اونجا بود که بهم گفتن از اونجا که اصلا مشخص نیست علت دردم چیه قبل از هر اقدامی بایست مراجعه کنم به دکتر متخصص دردهای مزمن 
دکتر دستور اسکن هسته ای استخوان رو برام صادر کرد به اضافه ی کل پرونده ی پزشکی اعم از ار آر آی و عکس و آزمایش کلی و چه چه و چه 
بماند که سر اسکن هسته ای مکافاتی داشتم 
یکماه و خورده ی بعد وقت اسکنم رسید و من با هزار جور فکر و خیال رفتم بیمارستان 
همیشه ی خدا سر یه سرما خوردگی ساده دور و برم شلوغ بوده هااااا
عدل همون روز خاص که دلم مثل سیر و سرکه میجوشید هر کس به یک دلیلی نتونست با من همراه باشه 
شاید هم بخاطر اشعه های مربوط به تزریق قبل از عکسبرداری که تا ۲۴ساعت در بدنم باقی بود و تاثیر رو اطرافیان هم میذاشته بوده که دوستان ترسیده بودن و نخواستن با من بیان بیمارستان 
ههههههههههههههههه
چند ساعتی تو محوطه ی بیمارستان تک و تنها نشستم تا نوبتم شه 
لحظات قبل از احظارم دیدم آبجی اومده پی من 
نمیدونین چه ذوقی کردم لز دیدنش 
بی کسی و غربت واقعا درد بدیه 
هر چند که مطمئن بودم تتهام نمیذارن اما همون چند ساعت هم برام زجر آور بود 
تزریقمو انجام دادم و دوساعت صبر کردم تا موادش حسابی جذب استخونام شه 
تزریق طی اون ساعت هیچ درد و اثری نداشت اما لامصب تا دوشب بعدش مثل یه ادم معتاد از درد مفاصلم نالیدم  
بعد از دوساعت رفتم زیر دستگاه عکس برداری 

این ماجرا ادامه دارد 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 11 مرداد 1397 10:28 ب.ظ
فردا صبح برمی گردیم بوشهر.
حدود 9 ساعت راه هست...
سعی میکنم شنبه خاطره بنویسم
ماتیسا سفرتون بی خطر
خاطراتت همیشه خوش و شیرین باد
پنجشنبه 11 مرداد 1397 10:09 ب.ظ
از آبجی دنیا به داداش روح اله ی بشاش پر انرژی و با مرام و معرفت خودم
کاش همیشه خبر سلامتیت رو به آبجی دنیات بدی که هم دلش برات تنگ میشه و هم نگرانه
نمیدونم کی بهم سر میزنی و اصلا این کامنت رو میخونی یا نه
اما از خدا سلامتی خودت خانوادت رو خواهانم
همیشه خوش باشی داداشم
پنجشنبه 11 مرداد 1397 09:58 ب.ظ
سلام..
خوب بودی ، بهتر شدی ؟ ؟
ماتیسا سلام
شبت بخیر
خوبم خدا رو شکر
هنوز تو سفرین؟؟
پنجشنبه 11 مرداد 1397 03:39 ب.ظ
گفتی که مراعذاب خواهی فرمود
من در عجبم که در کجا خواهد بود

آنجا که تویی عذاب نبوَد آنجا
آنجا که تو نیستی کجا خواهد بود

ابوسعیدابوالخیر .. ..
ماتیسا زیبا بود
پنجشنبه 11 مرداد 1397 12:58 ب.ظ
امروز روز شادی و امسال سال گل

نیکوست حال ما که نکو باد حال گل

گل را مدد رسید ز گلزار روی دوست

تا چشم ما نبیند دیگر زوال گل

مستست چشم نرگس و خندان دهان باغ

از کر و فر و رونق و لطف و کمال گل

سوسن زبان گشاده و گفته به گوش سرو

اسرار عشقل بلبل و حسن خصال گل
سلام ودرود شاد وخندان باشید
هر روزتان شمیم خوش گل باد
ماتیسا سلام بر خان داداش با معرفت و مرام خودم
پنجشنبه 11 مرداد 1397 06:03 ق.ظ

الهی

یکتایی

بی‌همتایی

قیوم وتوانایی

برهمه چیزدانایی

درهمه حال بینایی

از مه عیب مصفایی

ازداشتن شریک مبرایی

روزمان را شروع کردیم به امیدت
ماتیسا الهی به امید خودت
چهارشنبه 10 مرداد 1397 09:51 ب.ظ
سلام مه جان خاخر
خاخرجان ریه و شش یکی هستن
قطعا که تو پیچیده بودی ههههه
اشعه هات ما رو نگیره[وحشت شدید]

ان شاالله خاخرجان از بلاها دور باشه
ماتیسا سلام داداشم
حالا شماها هی بیاین و غلطامو بگیرین

خودمم میدونم پیچیدم اما ای کاش این پزشکا کمتر پیچیده بودن
سلامت باشی داداش گلم
چهارشنبه 10 مرداد 1397 08:48 ب.ظ
سلام ابجی

دوای دردت اینجا تو محل ماست...یه خونه در میون مواد فروشن...

سفارش میکنم که جنس اصل و ارزونشو برات گیر بیارن...

فقط بیزحمت سیخ و پیکنیک باید داشته باشی
ماتیسا سلام داداش
اگه ساکت میکنه درد رو چرا که نه
من با مواد مشکل ندارم تنها مشکل من سیخ و پیکنیکشه که ندارم
چهارشنبه 10 مرداد 1397 08:38 ب.ظ
دوزاری ات کجه دیگه...
اگه آرایشگر میشدی نصف زنهای محله تون یه چشم داشتند...نصف شون ابرو نداشتند...
خدا عزیزانت رو برات نگه داره..
ماتیسا دوزاری ما همیشه کجه
.
دقیقا
ممنون ..همچنین‌ برای شما
چهارشنبه 10 مرداد 1397 08:22 ب.ظ
بخاطر چشم و ابرو گفتم...
ماتیسا آهاااااااااااااااا
تازه دوزاریم جا افتاد
چهارشنبه 10 مرداد 1397 07:59 ب.ظ
خدا را شکر که آرایشگر نشدی..
ماتیسا آرایشگر ؟؟؟
چهارشنبه 10 مرداد 1397 07:52 ب.ظ
وبلاگت آهنگ نداره....چرا ؟؟؟؟
ماتیسا اومدم ابروش رو درست کنم زدم چشمش رو کور کردم
خواستم آهنگش رو تغییر بدم حالا نه آهنگ قبلیه میخونه نه جدیده
چهارشنبه 10 مرداد 1397 07:48 ب.ظ
غلط املایی نیست که...
غلط پزشکیه...
ماتیسا غلط پزشکی که همیشه هست
چیز جدیدی نیست
مثل غلطای املایی من
چهارشنبه 10 مرداد 1397 07:33 ب.ظ
طی چند سال چندین بار بهت گفتم الحمدلله چیز خاصی نیست، فقط حرص و جوش نخور. عصبی هم نشو...
گوش ندادی که...
چهارشنبه 10 مرداد 1397 07:30 ب.ظ
همه ام آر آی میگیرند شما ار آر آی...
ماتیسا عهههه بازم غلط املایی دارم من؟؟؟

الکی نیست معلم شدیهاااااااااا
چهارشنبه 10 مرداد 1397 03:17 ب.ظ
سلام خواهری خوبی
چرا از این دکتر به اون دکتر ببین مشکل چیه یک دکتر منخصص خوب برو
وسخت نگیر سخت نگیر به خودت مسلط باش
ماتیسا سلام داداشم خوبم خدا رو شکر
همچنان پیگیرم برا درمان
دکترایی که میرفتم از بهترین متخصصین ساری بودن
شانس من بوده که سر از مشکلم در نمیاوردن
چهارشنبه 10 مرداد 1397 03:16 ب.ظ
غم دنیای دنی چند خوری، باده بخور
حیف باشد دل دانا که مشوش باشد.

سلام ودرودایامتان شادی
شاد شاد باشید وخندان
ماتیسا سلام
روزتون بخیر
سپاس از انرژی مثبتتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.