Banooyeshomali
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ماتیسا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ژاپن موزیک
شنبه 15 خرداد 1395 :: نویسنده : ماتیسا
ماجرا از روزی شروع شد که مامان تصمیم گرفت به هر کدوم از بچه هاش 10تا جوجه ی چند روزه هدیه بده......

منم 10تا جوجه مو برداشتم و آوردمشون خونه.

بعد از سالها این اولین باری بود که مسئولیت بزرگ کردن چند تا حیوون افتاده بود گردنم.

همون روزای اول 2تا از جوجه ها تلفات رفتن....

خب به قول قدیمیا لشگر بی مرگ که نمیشه....

هنوز 8تا از جوجه ها سالم بودن.

بیست روز گذشت.....ج.جه ها به من وابسته شدن خیلی شدید.

هر جا که من می رفتم جوجه ها پشت سرم بودن..

طفلکی ها فکر میکردن من مامانشونم.....

شوهر گرامی بنده که شاهد حرکات جوجه ها بود تعجب میکرد و می گفت: مگه میشه جوجه اینهمه وابسته بشه به ادم؟؟؟؟؟؟؟

گاهی خودش غذای جوجه هارو میبرد میداد بهشون و یکم کنارشون می موند و تماشاشون میکرد.

چند روز گذشت و قضیه برعکس شد.

آقای شوهر یک دل نه صد دل عاشق جوجه ها شد و خودش مسئولیت رسیدگی به جوجه ها رو قبول کرد.

اونقدر بهشون محبت کرد که جوجه ها منو فراموش کردن وتصمیم گرفتن بجای مامان ...بابا داشته باشن.

جوجه ها بزرگ شدن......

5تا خروس 3تا مرغ.

از میان خروسا یکیشون خیلی استثنا بود.

شدیدا" به شوهرم وابسته شده بود....اونقدر به پر و پای شوهرم می پیچید تا بغلش نمیکرد ول کن نبود.

گاهی هم که اقای شوهر حواسش بهش نبود میومد یه نوک به پاش میزد تا توجهش رو جلب کنه.

اسمش رو سلطان گذاشت.

2تا از خروس حناییهامون عجیب به آدم حمله میکنن.

اگه حواست نباشه از پشت همچین شبیخونی بهت بزنن که دادت بره آسمون.

میپرن بالا جفت پا میان با ناخن بغل پاشون می کوبن تو ساق پات.....

چه ادمایی که از دست خروسامون زخمی از خونه بیرون نرفتن.

حالا بعد از دوسال دیگه همه میدونن خروس اگه داخل حیاط باشه از در حیاط جلوتر نمیان..

هر کی بخواد وارد خونمون بشه باید از دم در حیاط اسکورتش کنیم ..

اینکه میگم اسکورت واقعا" اسکورت هااااااااااااا

با چوب و جارو و هر چی دم دستمونه خودمون رو سپر بلای مهمون ها میکنیم و مهمان بیچاره با ترس و لرز وبا سرعت هر چه تمام تر از جلوی خروسا رد میشن.

خودمم دوبار بخاطر بی احتیاطی به دست خروسا زخمی شدم..................





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 10 آبان 1396 04:18 ب.ظ
چه خروسایی
من دیگه جرات نمیکنم خونه ی آبجیم بیام[وحشت شدید]
ماتیسا تو باید شجاع باشی داداش
بیا خودم هواتو دارم
دوشنبه 17 خرداد 1395 05:04 ب.ظ
اتفاقا ماهم ازین سلطانا داشتیم انقد سر و صدا کرد
دیروز کشتیمش
ماتیسا میتونی سلطامن ما رو هم راحتش کنی از عذابی که داره میکشه
شنبه 15 خرداد 1395 06:18 ب.ظ
سگ نگهداری میکردید خطرش کمتر بود.
ماتیسا اتفاقا" جدیدا" تو محل کار جدیدش با یه سگ دوست شده و هر صبح براش غذا میبره
فکر کنم پروژه ی سگ رو هم در پیش داشته باشیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.