تبلیغات
Banooyeshomali - اندر حکایات سفر به کاشان 8
 
Banooyeshomali
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ماتیسا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دانلود آهنگ جدید
شنبه 5 خرداد 1397 :: نویسنده : ماتیسا
دم دمه های غروب بود 
تو پاساژای کاشان گشت و گذار میکردیم 
پاساژاش یه جورایی همخونی با پاساژای ساری داشت 
قیمتهاش هم تقیریبا میشه گفت در همون قیمتهای بازار ساری 
با اینهمه هم از پاساژگردیمون لذت میبردیم 
به دلم‌افتاد از حال و احوال اوضاع خونه مطلع بشم 
الو سلام 
سلام خوبی چه خبر؟؟؟
هیچی ما فعلا که داریم الکی مغازه و پاساژگردی میکنیم 
تو چه خبر ؟؟
هیچی نشستم دارم تلویزیون تماشا میکنم 
فاطمه تو اتاقشه؟؟؟
نه رفته خونه دوستش
کی رفته ؟؟ نزدیک شبه پس چرا هنوز بر نگشته؟؟
گفته امشب همونجا میمونم 
یعنی چی که میمونه خونه دوستش ؟؟
یعنی تو تنها بایست بمونی امشب؟؟؟
دیگه مجبورم دیگه میگی چیکار کنم ؟؟
خب فعلا کاری نداری ؟؟با اجازه یه کاری پیش اومده بایست قطع کنم 
نه برو به سلامت بعدا دوباره سر فرصت بهت زنگ میزنم 
(بخشی از مکالمه ی تلفنی بنده با شوهرجان )
.
.

از اینکه شوهرجان امشب رو تنهایی تو خونه سر کنه دل آشوبه گرفتم 
خوب میدونستم که از تتها چیزی که متنفره شب رو بخواد تنهای تنها تو یه خونه ی خالی سر کنه 
حتی اگه اون خونه خونه ی خودش باشه 
متنفر که چه عرض کنم 
بین خودمون بمونه از تنهایی میترسه 
خخخخخخخخخ
یادمه سالهااااااااااااااااااا پیش حالا ذهنتون از سالهاااااااااا نره تا 50 , 60 حتی 100 سال پیش هاااااااااا 
منظورم همین 10 , 15 سال پیشه 
یک شب بدون اون رفتم خونه خواهرش مهمونی که چند روستا با ما فاصله دارن 
حالا نه که با خواهرزاده هاش و عروسای خواهرش خیلی دوستم اصرار کردن و شب پیششون موندگار شدم 
فرداش که برگشتم خونه دیدم دستگیره اتاق از داخل شکسته 
یه علامت سوال بزرگ که چه اتفاقی افتاده 
خودش که میگفته درو خواستم باز کنم دستگیره جنسش خوب نبوده شکست 
بعدا از زبان مامان شنیدم که ظاهرا نصفه شب از ترس زیادی به سرعت نور بلند میشه لباس پوشیده و نپوشیده ماشین روشن میکنه ساعت 2 نیمه شب میره زنگ خونه ی مامانشون رو میزنه نصف عمرشون میکنه با اون حال و اوضاع 
حالا درک کنین حال مامان رو وقتی که دامادش رو تو اون حال و اوضاع ببینه و دختر و نوه ش رو هم اونساعت از شب باهاش نبینه 
تا دم سکته رسونده بود این بندگان خدا رو
.
تازه اینجا بود که فهمید واااااااااای که چه دسته گلی به آب داده 
ههههههههههههههههه
حالا با کلی قسم و آیه که خداییش چیزی نشده 
بچه ها مهمونی ان 
من تنهایی یه هویی ترس برم داشت چاره ای نداشتم جز اینکه بیام اینحا 
هنوزم که هنوزه ماجرای اون شب شوهرجان نقل مجلس سوژه های خانوادگیمونه .ههههههههههههههههههههههه

با خودم فکر کردم اگه یکبار دیگه تاریخ براش تکرار بشه مامان اینا که نیستن 
اینبار دیگه مجبور میشه پناه ببره خونه خواهرش 
سوژه ی بعدیش نقل مجالس خانواده ی شوهرجان بشه
ههههههههههههههههه
البته اگه تا قبلش سکتهه رو نزده باشه دور از جون 
خخخخخخخخخخخ

این شد که زنگ زدم به دختر جان و گوشش رو حسابی پیچوندم 
حالا من یه چیز گفتم 
شما باور نکنین 
گوش پیچیونی تو مرام ما نیست
هههههههههههههههههه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 7 خرداد 1397 12:21 ق.ظ
سلام
ههههه
ان شاالله همتون از همه ی بلاها دور باشین
ماتیسا سلااااااام داداش
حال احوال شما؟
خوبی ؟
بابا پارسال دوست امسال آشنا
خیلی خوش اومدی
قدم‌رنجه فرمودی
شنبه 5 خرداد 1397 10:36 ب.ظ
سبام ابجی مهربون شبت خوش ، طاعات و عباداتت قبول باشه، ابجی ماتیسا یه زحمت براتون دارم ببین این متن رو میتونید برام ترجمه کنید فکر کنم گیلکی باشه ،
«« می لبه خنده نیدین
خلوته جا گریه کونم
مردم حرف واسی
می ظاهره خوب چاکونم»»
ماتیسا «« می لبه خنده نیدین : به لبم خنده نمیاد
خلوته جا گریه کونم : یه جای خلوت گریه کنم
مردم حرف واسی : بخاطر حرف مردم
می ظاهره خوب چاکونم»» : یه جورایی به معنای حفظ ظاهر کنم بایست باشه
.
.
سلام داداشم
نزدیک به ظهرتون بخیر
داداش مازنیها گیلکی نمیحرفن طبری میحرفن
گیلکی لهجه ی خیلی شیرینیه که تا حدودی اگه بهش دقت کنی میتونی بفهمیش
عزیز دلم جناب سنگ و عمه حوری خانم از عزیزان گیلکیمون هستن تو دوستان وبلاگی
از اونها بپرسی بهتر برات معنیش میکنن
هر چند که اصل موضوع شعر رو فهمیدم .
شنبه 5 خرداد 1397 04:21 ب.ظ
خیلی جالبه

از خونه نیومدن دخترت نگران نشدی ولی از تنها بودن شوهرت نگران میشی...؟
ماتیسا از بیرون بودن دخترم نگران نشدم چون از امنیت جا و مکانش مطمئن بودم
اولین بارش نبوده که خونه صمیمی ترین دوستش میمونده .
شنبه 5 خرداد 1397 10:37 ق.ظ
سلام ماتیساپلو ایرانی خوبی؟
آخه سفرنامه رو اینقد دیربه دیر آپدیت میکنن؟
عجب حکایتی داره ناصرالدین شاه قصه ی ماااا
روحیه ی حساااااسی دارن ایشون
ماتیسا ناصر الدین شاه هم ناصرالدین شاه قدیم
این دوره زمونه همشون ننر شدن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.