تبلیغات
Banooyeshomali - اندر حکایات سفر به کاشان5
 
Banooyeshomali
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ماتیسا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دانلود آهنگ جدید
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : ماتیسا
از قائمشهر به سمت سوادکوه و زیراب ( شهر مادرم ) راه افتادیم 
همون اول کار به زن داداش گرامی پیام دادم که اگه براش زحمتی نیست این چند روز غیبتم حواسش به شوهرجان و دختر جانم باشه 
اونم قبول کرد 
دیدم بازم دلم طاقت نمیاره  
زنگ زدم به خواهر شوهرجان که دارم میرم سفر بی داداشش و دختر داداشش 
اولش یه مکثی کرد که چرا بدون اونا دارم میرم 
اما زودی خودش رو جمع و جور کرد برام آرزوی سفری خوش کرد و قول داد که حواسش بهشون هست حتما 
اونایی که مسیر سواد کوه گذارشون افتاده میدونن که چه منطقه ی با صفاییه
 سواد کوه کوهستانی و جنگلیه جاده ش
هر زمان گذارم‌ به این مسیر می افته محو تماشای طبیعت زیباش میشم 
تو شهر زیراب یه چند دقیقه ای معطل شدیم  بخاطر ترافیک سنگینی که بوجود اومده بود  
سابقه نداشت 
بعدا کاشف به عمل اومد که خیلی جلوتر از ما تصادف شده بود 
خسارت سنگین نبود اما راه بندون درست کرده بود اونقدری که ما رو کلافه کنه از نشستن و بی حرکت موندن 
خب البته ما هم از فرصت استفاده کردیم و از ماشین خودمون تا ماشین مامان و بابا تبادل میوه داشتیم 
دیدم ونداد مستقیما زیر نور آفتاب قرار گرفته و داره اذیت میشه بغلش کردم و از بی فکری خودم عصبانی شدم که چرا حواسم به بچه نبود که زیر آفتاب اذیت شده 
مهدیه مسئولیت ونداد رو سپرده بود به من 
منم پاهام رو رو صندلی عقب ماشین دراز میکردم و ونداد رو روپاهام میخوابوندم 
اینجوری هم مراقب بچه بودم و هم با سرگرمی عزیزم (گوشیم )سرگرم بودم
 ویهان هم هر چند دقیقه از بغل مامانش تو صندلی جلویی بلند میشد و نگام میکرد و اسمم رو صدا میزد 
نگاش که میکردم میخندید و خوشحالیش رو نشون میداد از اینکه باهاشون همسفر بودم 
گاهی هم به رسم حسادت که تمام حواسم به داداشش نباشه میومد پشت و مجبورم میکرد که وقتم رو با اونم پر کنم 
انصافا هم نه تنها من که کل خانواده تلاش میکنن که بین ویهان و ونداد هیچ فرقی نذارن و محبتها همیشه عادلانه باشه که مبادا یه وقت حسادتی بوجود بیاد 
لحظاتی که بچه ها خواب بودن داخل ماشین سکوت حکم فرما میشد البته بجز صدای ضبط صوت ماشین که آروم آروم برا خودش میخوند 
والا از ساری تا کاشان و از کاشان تا ساری آلرژی گرفتیم نسبت به این فلش 
عالی هم اگه میخوند زیادیش دیگه......دیگه خودتون بدونین که چه حسی داره 
یکی یکی شهر ها رو رد میکردیم 
نمیدونم رودهن بود کجا بود که آبجی کاشانیم زنگ زد به مهدیه که ببینه کجان و در چه حالین 
تازه اینجا بود که خبر دار شد که منم همراهشونم 
باور نمیکرد 
همش میگفت مخ کار گیربه
بسکه اون و مهدیه مخهای همدیگه رو بکار میگیرن دیگه برا حرفای درستشون هم بایست متوسل به کلی قسم ایه بشن 
خلاصه با کلی قسم  ایه  و شنیدن صدای من باورش شد که منم جزو مهموناشم 

ادامه دارد .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 07:24 ق.ظ
سلام مه خواخر عزیز
ته نماز روزه قبول
خوش گذرنه
خواخر بوتوم ندومبه وشون کیجا مهسا. اشنسنی ؟ هرکوجه مه درمی وشون بیومویه مه چقد مزخرف
اینقدر سبک آدم خخخخخخخخ
جالب بوییه مازنی حالی نوونه خخخخخخ
ماتیسا سلام برار مجید
ته صوایی بخیر بوشه برار
ته منظور از این مهسا مزخرف باهاته چی شیه؟؟
مهسا کیه اصلا
ونه حرف چی شیه که مزخرف حرف زنده؟؟؟

راستی با یه آدرس سوخته مه وسه کامنت هدایی
اول تعجب هکاردمه که چی شی بیه یکدفعه شه وبلاگ ره حذف هکاردی
اما از لینک داخل وبلاگ که وارد بیمه بفهمسمه آدرس کامنت آخری ره اشتباهی بنویشتی
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 07:58 ق.ظ
سلام مه خواخر
ته بوردی کاشون
سلامتی باوشه
مه سوغات فراموش نوونه
ویشون جه کلوچه و گلاب یاد نکندی
ضمنا پیشنهاد میکنم بازارکاشو رفتی قاشق هندوانه خوری مسی بخری
واسه سوغات هم با ارزشه و جدیده
فقط تو کاشون دارن جایی دیگه ندارن
بگوقاشق آبتراش هندونه یا خربزه
زیراب و دواب و سوادکوه رو خیلی دوست دارم خاطرات زیادی دارم
ماتیسا داداش خیلی دیر سفارش دادی
یک هفته ست که سفر به پایان رسیده و برگشتم

اما خداییش از اینایی که گفتی خبر نداشتم
کاش زودتر میدونستم حتما تهیه ش میکردم
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 05:56 ق.ظ

طلوع روزی نو

به طراوت گلهای بهاری

روزتون به زیبایی شکوفه ها

صبح زیباتون سرشاراز نیکی

بارش بوسه های خداوند

پای تمام آرزوهای قشنگتون

سلام صبح بخیر
ماتیسا سلام داداش پارسا
صبح شما هم بخیر
شنبه 29 اردیبهشت 1397 01:52 ب.ظ
سلام ابجی
ابن بطوطه...به کشورهای مختلفی سفر میکنه و به صورت کتاب درمیاره دیده ها شو...
اتفاقا درسی به همین نام در کتاب ادبیات دبیرستان هم بود...اول یا دوم دبیرستان بود...درست خاطرم نیست
ماتیسا سلام داداش
ممنون از اطلاعات
شنبه 29 اردیبهشت 1397 12:26 ب.ظ
. . با بهترین درودهایم .
. خواهرم منزلش دارالقران است . بسیارو بطور ناشناس به اشخاص
. شناخته شده و آبرومند بطور پهنانی كمك های شایسته می كند سالروز
. تولدش این غزل را ساختم . لازم است یاد آوری كنم . نام مادرمان
. / مریم / بود . خداوند . همه ی رفتگان را قرین رحمتش كند . آمین .
. فضای خانه ات نازم كه عیش جاودان دارد
. صفای روح و جسمت را كه در جنت مكان دارد
. چو هستی زاده مریم مسیحا دم شوی ای دخت
. مسیح را هم قیاس دست تو باید كه لطف بیكران دارد
. بصد پنهان تو را دیدم كه هم محرم شدی مرهم
. بنازد همتت را دهر كه صد سایه نهان دارد
. بمیرد چرخ بازیگر كه نتواند هزاران فتنه انگیزد
. كزین فتانه آشوبگر . دهر بس نشان دارد
. بناگه خشم گرفتی و حدیث مهر و قهر گفتی
. نخواهی رفت ازدل ها كه با توهردلی ده آشیان دارد
. بیاد آور كه استاد سخن فرموده است ما را
. نمیرد آن نكو نامی كه دل ها شادمان دارد
. تو ای سالك راه با قران خویش پیما
. سحرگاهان بخواه از او كه ما را در امان دارد
. نخواهم مدح تو گفتن كه جز حق هم نمی گویم
. تو والاتر از آن هستی كه طبع من بیان دارد
. بیا در گلشن هستی به دور از خار گل چینیم
. كه طبع خسرو چون رویت گلستانی گران دارد . . . . .
. . . . . .
ماتیسا
آفرین به اینهمه ذوق و استعداد
شنبه 29 اردیبهشت 1397 11:07 ق.ظ
سلاااام خوبی؟قبول باشه روزه ی بدون سحری
ببین خط مشی فیلنامه نویسیت منو یاد سینمای بالیوود میندازهقسمت بعدی در راهه؟
ماتیسا سلام عزیزم
الان که روزه ی بی سحری نیستم؟؟
اتفاقا دو شبه سحریم رو خوب خوردم
منظورم شب اول سحری بوده که خواب موندم
شنبه 29 اردیبهشت 1397 10:45 ق.ظ
سلام صبحت بخیر آبجی جان
طاعاتتون قبول
چه میکنی با ماه رمضون ؟
ماتیسا سلام عزیزم
عبادات شما هم مقبول
من و ماه رمضون یه جورایی داریم کنار میایم با همدیگه
شنبه 29 اردیبهشت 1397 09:38 ق.ظ
صبح می آید که زندگی را تقسیم کند در شهر و لبخند را تقدیم کند به لب ها.

صبح می آید و هوای تازه می آورد، اکسیژن پاک می آورد تا آوندهای گرد گرفته نفس بکشند دوباره.

زندگی جریان دارد هنوز.
ماتیسا زندگیتون سرشار از مهر و عشق و دوستی باد
شنبه 29 اردیبهشت 1397 09:37 ق.ظ
سلام.
صبح بخیر..
طاعات و عبادات شما قبول باشه.
ماتیسا سلام و سپاس
از شما هم قبول باشهد
شنبه 29 اردیبهشت 1397 09:35 ق.ظ
ای صبح! ای طراوت همیشه! دوست دارانت را دریاب!

ما آن بیدلانیم که دل خود را در افق های آبی ات می جوییم.

ماتیسا سپاس
شنبه 29 اردیبهشت 1397 08:43 ق.ظ
سلام ودرود فراوان صبحتون بخیر وشادی سلامت وسربلند باشید

ماتیسا سلام
صبح شما هم بخیر و شادی
شنبه 29 اردیبهشت 1397 06:09 ق.ظ


سلام صبح زیبای

بهاری شنبه تون بخیر و نیکی

امروزتون مملو از عشق و مهربانی

صبح آمده تا عشق بکارد

باران محبت به سرت باز ببارد

خورشید رسیده‌ست که با جوهر

نورش نقشی ز خدا بر دل پاکت

بنگارد

ماتیسا سلام
صبح زیبای شما هم بخیر
جمعه 28 اردیبهشت 1397 10:28 ب.ظ
سلام ودرود شبتون بخیر وشادی طاعات قبول
جمعه 28 اردیبهشت 1397 01:54 ب.ظ
. درودی صمیمانه .
. خانم مهندس گویا حسابی از بنده دلگیر شده اید كه حقایق دنیای چاپ را برایتان باز گو كردم . جناب
. عشاق آموزگار بنده هستند و خب از راه مهربانی مایل بودند برایتان كاری انجام بدهند . و براستی
. هم حاضر بودند تلاشی در این مورد . اما . با خواندن مطالب ایشان متوجه شدم از پیچ و خم
. راه نا هموار چاپ آگاه نیستند . و خب وظیفه خود دانستم حقایقی از نحوه چاپ و پخش كتاب برایتان
. بنویسم . مجموعه اشعار بنده نایاب هست . مجموعه داستان های كوتاه بنده بعد از یك بار
. كه ارشاد خواهانه سانسور صفحاتی بود بناچار كُل داستان را اندكی تغییر دادم و اینك مجوز
. چاپ داستان هایم را دارم . البته چاپ و پخش جناب عشاق خاطرات شما را ( رمان ) تصور كرده
. بودند كه خب سركار بهتر و بیشتر میدانید خاطره نویسی تا رمان زمین تا آسمان فاصله دارند
. در هر حال تصور نمی كنم آدمی ناباب و افكاری سودجویان داشته باشم . ارتباط با خوان هشتم
. كه اجباری نیست متشكر از شما
ماتیسا کی گفته من دلخورم؟؟؟
هم روزه داری و تدارکات افطار و سحر و هم دو روز تعطیلات باعث شده من نیام نت
جمعه 28 اردیبهشت 1397 11:43 ق.ظ
. . . با بهترین درودهایم .
. دلم می خواهد شعرهایم در آینه ها ، در جنگل ها و در
. باغستان های بزرگ تكثیر شود .
. دلم می خواهد از تمام كلماتم گل سرخی بروید و نیلوفری
. كه تا ماه قد بكشد .
. دلم می خواهد دختر مهتاب هر شب گیسوان نقره اش را
. در پهنه آسمان بیافشاند
. ای زیباترین دختر آسمان می دانی دلم چه می خواهد ؟؟ . .
. . . . . . . در انتظار شما هستیم .
.......
ماتیسا چشم دوست عزیز
فرصت کنم حتما میام
جمعه 28 اردیبهشت 1397 11:42 ق.ظ
. درودی صادقانه .
. خانم مهندس كجا تشریف داشتید كه كامنت های من بی شماره گشت !!! در ضمن كلاس آشپزی بنده هم
. شركت نداشتید !! البته آنچه هم از ادبیات و ناشران می دانستم برایتان نوشته ام . امید
. كه مورد استفاده قرار بگیرد .
ماتیسا جناب مهندس بنده نیستم
دختر جان مهندس تشریف دارن
این چند روز سخت مشغول روزه داری هستم
سپاس از راهنماییتون
جمعه 28 اردیبهشت 1397 10:44 ق.ظ
وقت غنیمت شمار

ورنه چو فرصت نماند

ناله که را داشت سود

آه کی آمد به کار

(شیخ بهایی)

ماتیسا
جمعه 28 اردیبهشت 1397 10:44 ق.ظ
سلام علیکم وقت بخیر
فرصت غنیمت است غنیمت رها مکن

بشنو نصیحتی و نصیحت رها مکن

ماتیسا سلام
صبح شما بخیر
جمعه 28 اردیبهشت 1397 03:52 ق.ظ
سلام
خدایا نزدیک کن مرا در این ماه به سوی خوشنودیت و برکنارم دار در آن از خشم و انتقامت و توفیق ده مرا در آن برای خواندن آیات قرآن به رحمت خودت ای مهربانترین مهربانان.



ماتیسا الهی آمین
جمعه 28 اردیبهشت 1397 02:03 ق.ظ
سلام

حالتان خوب خانم ماتیسا

زندگی به کام شما و خانواده گرامی!!

بهترین ها از ان شما

دلتون شاد
ماتیسا سلام داداش همشهری
خدا رو شکر خوبم
ته حال چی تیه ؟
خار هستی؟؟
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 10:12 ب.ظ
درود بر بانوی اعظم شمال خواهر گرامی وتلاشگرمان


سلام ودرود طاعات قبول :گل:
لطیفه ی براتون بفرستیم بخندید

دو تا تنبل دراز كشیده بودند یكیشون داشته خمیازه میكشیده اون یكی میگه داداش تا دهنت بازه لطفا این اصغر ما رو هم صدا كن
---------------------------

یه یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه . به نام ... ؟ یارو میگه . آخ آخ . ببخشید .به نام خدا , یه پیتزا می خواستم




ماتیسا سلام بر استاد گرانقدر لرستانی

سپاس از لطیفه هاتون
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 04:12 ب.ظ
خاخر جان ان شاءالله بازم قسمتتون بشه از این دست سفرها و شرایط هم طوری فراهم بشه که اگه شد کیجا جان و همسر بزرگوارتون هم باشند که با خیالی آسوده و
بی هیچ دغدغه ای خوش بگذره بهتون

البته این سفر هم به گفته شما مزایایی داشت و پر بوده از
تجربه و اکتشافات جدید و ...

و اینکه​:
این بار که میروی سفر من رو با خودت ببر
من رو با خودت ببر... ببرررررر...
ببررررررررررر

همینجوری دلم خواست باهاتون بیام سفر

هر چند که من با تصور
گفته هاتون توی سفرنامه تون انگار همون لحظه کنارتون بودم
به خصوص همزمان با صدا زدن های ویهان که نامتان رو میبرد منم
صداتون میزدم و انگاری گتمه: خاخر جان عجب سفری، عجب منظره ای برو اتا سلفی بیریم یادگاری بمونه

ماتیسا سلام خاخر جان
ایشالا سفر بعدی قبلش میام فریدونکار تو رو برمیدارم و با خودم میبرم
من دست به سلفی گرفتنم افتضاحه
همه ی سلفی ها رو میذارم‌به عهده ی شما
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 02:39 ب.ظ
سلام ودرود
افرادی که با ما هم عقیده هستند به ما آرامش می دهند
و افرادی که مخالف با عقیده ی ما هستند ، به ما دانش
ماتیسا سلام و سپاس
ممنون از حضورتون
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 01:59 ب.ظ
. . با درودی صمیمانه . بنده در نیمه شب یلدا بدنیا آمده ام . و این
. رویداد را در اغلب سروده هایم به اشكال مختلف باز گفته ام

. جانا چه شد كه چشم غضب بر ما گرفته ای
. جان مرا به تیر انتظار شكیبا گرفته ای
. هر صبح صدا كنم تو را كه ای آشنای من
. آخر چرا گوشه ز ما و ز دنیا گرفته ای
. با موج نور هر روز در سرای تو
. بینم كه دوش فال مرا تنها گرفته ای
. صد باغ گل نشسته تماشای جلوه ات
. بغضم شكستی و به اشك راه تماشا گرفته ای
. قصد شكار داشت مگر تور چشم تو
. كز آبی بزرگ پاك فریبا گرفته ای
. شاید نوازش دست تو دردم شفا دهد
. یكدم بخانه ام بیا كه راه مدارا گرفته ای
. شعری ز شهریار سخن ایران بخوان كه گفت
. (( چون شد كه سایه از سرما وا گرفته ای ))
. خسرو ز بخت منال گر تیره شب یلدا در آمدی . . . .
...................
ماتیسا آفرین به ذوق شاعرانه ت جناب خسرو
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 01:58 ب.ظ
. درودی صادقانه .
. رُمان . داستان مینی مالیستی . داستان كوتاه . شعر . ترانه . فیلم نامه . نمایش نامه . زندگی نامه
. سفر نامه . بیوگرافی نویسی . مقالات تحلیلی . تحقیقات ادبی و پژوهشی و . . و . ما به همه ی این
. موارد ادبیات می گوییم . نیز باید بدانیم همانطور كه نظم دارای قوالبی است . نثر نیز از
. این قائده مستثنی نیست . بنابراین نوشته شما ( یك خاطره نویسی ) بحساب می آید . كه با داستان
. نویسی و رمان فرسنگ ها فاصله دارد . و هیچ ناشری حاضر بهمكاری با شما نمی شود . مگر هزینه
. چاپ را بگیرد و بعدت هم با دستگاه ( ریسوگراف ) خاطره شما را كه 15 صفحه هم نمی شود چاپ كند
. كه در این صورت نه به درد شما می خورد و نه به درد دیگران . ببخشید كه از نومیدی سخن
. گفتم . دنیای چاپ خود كهكشانی هست بیكرانه امیدوارم در زندگی موفق و كامیاب باشید
ماتیسا سپاس از راهنماییت دوست عزیز
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 12:48 ب.ظ

چقدر این جمله زیباست ؛

انسانهای ناپخته
همیشه میخواهند
که در مشاجرات پیروز شوند...
حتی اگر به قیمت
از دست دادن "رابطه" باشد...

اما انسانهای عاقل
درک میکنند که گاهی
بهتر است در مشاجره ای ببازند،
تا در رابطه ای که
برایشان با ارزش تر است
"پیروز" شوند...
ماتیسا
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 09:21 ق.ظ
سلام ودرودفراوان بر بانوی اعظم شمال
صبحتون بخیر وشادی
امید سلامت وتندرست وبرقرار باشید
ماتیسا سلام و سپاس از شما استاد گرانقدر
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 06:22 ق.ظ


سلام
روزگارتان از رحمت

«الرَّحْمَنُ الرَّحِیم» لبریز

سفرهٔ تان از نعمت

«رَبُّ الْعَالَمِین» سرشار

روزتون پر از لطف خدا
صبحتون بخیر و شادی
ماتیسا سلام داداش پارسای گرامی
صبح شما هم بخیر و شادی
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 12:59 ق.ظ
سلام مه خاخر
دلت اروم نگرفت همه رو خبر کردی به دادشون برسن
فقط به من سفارششونو نکردی
کجای مازندران بی صفاست به من بگو
خاخرجان با سفرش هم کاروانو منور کرد هم کاشونو
ماتیسا سلام مه جان برار
آره خب
عذاب وجدان گریبانگیرم شده بود بد جووووووور
شما حضور نداشتی
وگرنه از تو هم میخواستم برا تتهاییهاشون و دلتنگیهاشون دعا کنی دووم بیارن
مازندرانه و کوه و جنگل و دریای باصفاش
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 10:37 ب.ظ
سلام.حلول ماه رمضان مبارکتون باشه .التماس دعا
ماتیسا سلام عمه جان
بر شما هم مبارک
طاعات شما هم مقبول درگاه حق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30