Banooyeshomali
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : ماتیسا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ژاپن موزیک
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : ماتیسا
دروغ چرا 
بعد از حرفای پشت تلفن شوهرجان دودل شدم بین رفتن و نرفتن 
مامان که زنگ زد بهش گفتم من حاظر و آماده کوله بار سفرم وسط اتاق خودمم نشستم و دارم فکر میکنم بیام یا نه 
کاش یکی برام شیر یا خط مینداخت تکلیفم رو روشن میکرد 
هههههههههههه
مامان گفت 
شه تصمیم ره زودتر بیر وچه جان 
ته خاخر خان بیه ته دنبال 
ای اما ره مطل نکان  یا انی یا نا امه تکلیف ره زودتر روشن هکان 
عجب دلداری گرمی مامان بهم داده بود 
من رو از دودلی و سردرگمی در آورده بود 
خخخخخخخخخخخخ
تو سردرگمی و بلاتکلیفی تصمیمم و احساسم بدجور گیر افتاده بودم 
تو همین گیر و مگیرها صدای بوق ماشین خواهرجان و شوهرش رو شنیدم که با بوقی یکریز و پیوسته مجال فکر اضافی بهم نداده بود 
این بوق یعنی که بدو بیا که خیلی دیر شد 
نامردا حتی اجازه ندادن بهشون بگم رو تصمیمم متشکم 
منم به سرعت برق و باد وسایلم رو برداشتم و در بستم و رفتم تو ماشین نشستم 
چشم رو هم گذاشتم دیدم میدون امام ساری رو رد کردیم و داریم میریم به سمت قائمشهر 
یه پیام به شوهرجان دادم که تو راهیم و مواظب خودش باشه 
در جواب نوشت 
آخرش کار خودت رو کردی 
و دیگه هیچ نگفت 
سکوت کرد  سکوتی مرگبار 
سکوت مرگبار رو برا هیجان داستان گفتم 
هههههههههههههههههه
اما جدا از شوخی هیچ حرف دیگه ای بین من و شوهرجان رد و بدل نشد 
فاطمه زنگ زد و خواست مطمئن شه که من رفتم یا نه 
از رفتنم کلی خوشحال شد 
فاطمه از اون دست دختراییه که خیلی مدافع حقوق و مستقل بودن بانوانه 
نه که آقایون رو قبول نداشته باشه هااااا 
اتفاقا خیلی هم به افکار و منش آقایون احترام میذاره 
اما معتقده که هم زن و هم مرد هر دو بایست به خواسته ها و نظرات و افکار و عقاید هم احترام بذارن 
از اینکه مادرش در طول زندگی زناشوییش هیچوقت به میل و خواسته ی درونیش عمل نکرده بود و همیشه تابع شوهر و دخترش بود عصبانی میشد که مامان یه خورده به خودت احترام بذار 
بذار ما هم بفهمیم تو هم خواسته هایی داری 
اینو به عنوان یه زن بهت میگم نه دخترت 
شاید بیشترین دلیل اینکه من پا رو دلم گذاشتم و دل به این سفر دادم حرفای دخترم بوده 
خلاااااااااااااااصه 
بالاخره سفر ما هم آغاز شد 

ادامه دارد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 03:51 ب.ظ
به به عجب سفر پر ماجرایی داشتنی خاخرجان
چنده خارخار شمع مار جان عزیز شما ره از شک و
دو دلی دربیاردنه
آفرین به شمه کیجا جان
ماتیسا اره خاخر جان
اینتی که من ماجرا داشتمه مارکوپولو ماجرا نداشته
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 03:47 ب.ظ
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام خاخر جان بسیار عزیزم
شمه حال و احوال چطیه؟؟
شمع طاعات و عبادات قبول بوئه خاخر جان
رمضان مبارک
ماتیسا سلام‌ جان‌خاخر مازنی جان
ته نماز روزه هم‌قبول بوشه خاخر جان
خدا رو شکر خار هستمه
ته حال و احوال چی تیه؟؟
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 08:17 ب.ظ
سلام
آفربن به فاطمه خانم معلومه خیلی عاقله و هوای مامانش رو داره و قدر زحماتش رو میدونه
ماتیسا سلام
آره
خدا رو شکر خیلی عاقله
خدا حفظش کنه
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 02:55 ب.ظ
. با درودی مجدد . فراموش كردم نامم را در كامنت قبلی بنویسم . كه در مورد چاپ نوشته بودم .
. بیش از 10 سال است با دنیای چاپ آشنا هستم آنطور كه یك ناشر آشناست .
. با اجازه شما رفتم كلاس آشپزی كه شاگردان نشسته اند و منتظر استاد آشپز هستند !!!
ماتیسا برو به سلامت
اما به گمونم الان ساعت خواب جناب شلمن خان بایست باشه
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 02:50 ب.ظ
. با بهترین درودهایم .
. آقای معلم عزیز ما مقصودم جناب ( عشاق ) می باشد . بنده از سال 1386 تا سه سال تمام مجلات
. را با شعرهایم بمب باران كردم و تا حدودی شناخته شده بودم . و بعنوان دانشجوی ارشد ادبیات در
. دفاتر اغلب مجلات استقبال می شدم . با تنی چند از بزرگان ادبیات حضوری آشنا شدم . با این وجود
. اولین دفتر اشعارم با پارتی بازی و هزینه ای سنگین بدون هیچ سودی و به سختی چاپ شد . دومین
. مجموعه از اشعارم با عنوان ( من غزل مرتكب شدم در تیراژ 2000 تایی در سال 92 چاپ شد
. برای اطلاع آقای معلم عزیزم باید عرض كنم در شرایط فعلی مافیای ناشران چنان حكومتی را آغاز
. كرده اند كه دیگر هیچ آشنایی با امور چاپ اقدام نمی كند . شما نوشته بانو ماتیسا را
. و اصولا هر نوشته ای را ( حتی نوشته ی یك دبستانی را ) می توانید با هزینه ای كمر شكن
. چاپ كنید و بعد تمام كتاب چاپ شده را با وانت بخانه بیاورید . كه هیچ ناشری نوشته ای را
. پخش نمی كند . اصولا اینك چاپ به صرفه نیست
. موفق باشید .
ماتیسا سلام
حالا که هنوز نه به باره نه به داره
اصلا کی خواست رمان چاپ کنه؟؟
یه چیز دیگه هم اینکه
هر کسب طاوووس خواهد جور هندوستان کشد
شما هم اونقدر بنویس اونقدر بنویس که اونام خسته بشن از دستت و برا خلاصیشون بگن فقط بگیرین کتابش رو انتشار بدین تا دست از سر کچلمون بر داره
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 11:12 ق.ظ
فعلا مطالبتون رو داشته باشید ادامه ش بدید راهنمایتون می کنم چکار کنی
ماتیسا چشم استاد
مگه میشه به حرف معلم جماعت گوش نسپرد؟؟
به قول نقی معمولی
مگه میشه
مگه داریم ؟؟
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 10:25 ق.ظ
حالا اینقدر درباره فرنی حرف بزنید تا آقا خسرو بیاد یادتون بده..
ماتیسا گفتم کهههههه
فرنی فقط دستپخت خودم
و صد البته فرنی های مامان
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 10:07 ق.ظ
تعارف نمی کنم گفتم جدی می گم واقعا خوبه اگه ادامه داره البته هدفی درپایان داشته باشه من ویرارساریش می کنم بعنوان رمان چاپ میشه خیلی شکسته نفسی نکنید رمان تراوش ذهن است
همه رو بنویس سرفرصت به ایمیلم می فرستی مطالعه ش می کنم مرتب می کنم برای چاپ بنام خودتون
ماتیسا خب بدی کار در اینه که من نه ایمیل دارم و نه بلدم با ایمیل کار کنم
تنها هنری که دارم همین وبلاگه که اونم اکثرا از راهنمایی دوستان یه چیزایی یاد گرفتم و دارم میگردونمش
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 09:39 ق.ظ
ادامه ش بدهید البته با یکه نتیجه خواستید من ویراستاریش می کنم که آماده چاپش کنی بعنوان یک رمان وتمامش کردی عنوان رمان رو هم می نویسیم
ماتیسا وااااااااای خدایاااااا
شوخی میکنی؟
داستان من و چاپ؟؟
والا هنگ کردم
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 09:29 ق.ظ
سلام ودرود فراوان برشما صبحتون بخیر وشادی
جدا کمی دقت کنید در نوشتن این قصه نتیجه وهدفی در پایان براش مسخص کنید
میشه بعنوان یک رمان چاپش کنید
حتما این کار رو بکنید
ماتیسا داستان منم مثل همه ی داستانهای قصه ها یه هدفی رو دنبال میکنه
نگین استاد
من در مورد رمان شوخی کردم یه خورده بخندیم
خداییش دست به قلمم اونجوری نیست که بشه ازش کتاب چاپ کرد
ممنون از انرژی مثبتی که میدین
راستی
سلااااام صبح شما هم بخیر و شادی
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 09:02 ق.ظ
نیم وجبی های مهدیه شون خوبند ؟
ماتیسا خوبن ...خدا رو شکر
ممنون از احوالپرسیت
ونداد خیلی آروم و مظلومه
اما امان از شیطنتهای ویهان
شیطون و شیرین زبون
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 08:48 ق.ظ
دیروز پست گذاشتی و خبر نمیدی ؟ ؟
ماتیسا دیروز تند تند اومدم پست گذاشتم و رفتم‌
هم‌سرم خیلی شلوغ بوده تو خونه و هم نتمون قطع میشد دیگه یکی دوبار سک سکی اومدم و رفتم
معذرت میخوام دیگه حواسم نبود خبر بدم
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 08:39 ق.ظ
سلامی چو بوی خوش آشنایی
بالاخره سریال به جاهای حساس رسید
حالا چند شنبه ها پخششش میشه؟
آغاز سفر همیشه از درون انسانهاست... شروع خوبی داشتی...البته اونم آبجی خانم اومد سریع آغازش کرد...
ماتیسا سلام‌ بر عزیز دل بوشهری
بله بله فیلم‌هندی شد یه جورایی
بیست و چهار ساعته از تموم شبکه های صدا و سیما و اینور آب و اونور آب و در سر تا سر جهان پخش میشه
تا بلکه حتی یک نفر هم سعادت دیدنش رو از دست نده
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 07:53 ق.ظ
همه خاطرات به کنار
خدا به داد داماد آینده ات برسه..
ماتیسا نگران نباش
خودشون با هم یه جوری کنار میان
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1397 06:12 ق.ظ


چه روز زیبایی خواهد بود

وقتی بهترینها ...!!!

را برای دیگران بخواهید

با ارزوی روزی زیبا و ماهی زیباتر
برای شما...!!!

الهی ازچشم بدبه دور باشید

تقدیم به تك تك شما خوبان

ماتیسا سلام داداش گلم
صبحت بخیر و شادی
سپاس از حضورت
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 10:51 ب.ظ
سلام گل بانوی عزیزم شب بخیر.خدادخترتو برات حفظ کنه.
ماتیسا سلامت باشی عمه خانم جان
خدا پسر شما رو هم حفظ کنه برات
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 08:15 ب.ظ
سلام با احترام وادب عصرتون بخیر وشادی
ماتیسا سلام و سپاس از شما
صبح‌شما بخیر و شادی
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 08:09 ب.ظ
سلام دنیای من
خوشحالم میشنوم که این تجربه تنهایی سفر رفتن شیرینه
پس منم تصمیم بگیرم که یه بار تنهایی برم سفر
نمیدونم چرا حس میکنم بدون خانواده سفر نمی چسبه
ماتیسا بدون خانواده سختیها و دلتنگیهای خاص خودش رو داره
اما از طرفی هم مزایایی داره
اونم اینکه دو طرف بیشتر قدر دان حضور همدیگه در طول زندگی هستن
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 05:34 ب.ظ
گرهیچ نشانه نیست اندر وادی
بسیار امیدهاست درنومیدی
ای دل مبر امیدکه در روضه ی جان
خرما دهی ار نیز درخت بیدی
پس امید وتدبیر وبرنامه ریزی روبه آینده داشته باش
ماتیسا
بسیار عالی
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 05:27 ب.ظ
سلام ودرود فراوان بر بانوی اعظم شمال
حالتان خوب واز جمیع جهات سلامت وسربلند باشید
گویا داستان سفر کاشانتان منثوی معنوی شود یا شاید شاهنامه فرودسی
انصافا فراموش کن رو سفرهای بعدی فکر کن وبرنامه ریزی کن
خلاصه عصر منم منم گذشت آقایون هم می بایست کنار بیان زن ومرد هر کدوم حقوقی متقابل دارند
پس بجای فکر به سفری که گذشته به سیر در طبیعت مشغول شوید
ماتیسا سلام و روز شما بخیر استاد گرانقدر لرستانی
قصه ی سفر ما قصه ی هزار و یک شب معاصره
با قلم توانای بنده
حالا بایست شهرزادی پیدا شود و قصه خوانی کنه
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 05:17 ب.ظ
. درود . هنوز ناراحت غزلی هستم كه صبح برای شما نوشتم . ولی ثبت نشده . . بله سفرنامه نظامی
. گنجوی هم همینطور نوشته شده . و البته جهانگرد ایتالیایی ماركاپولو هم . سعی كنید از تخیل هم
. استفاده ای برای هیجان انگیزتر سفرنامه ( بعبارت ساده چاخان كنید !! كی بكیه .
. رییس جمهور چاخان می كنه . . شما كه از هف دولت آزادی ) ببخشید دیر شد بروم كلاس آشپزی در
. وبگاه آقا معلم
ماتیسا همه ی کامنتهای رسیده تایید شدن
اگه کامنتت نرسیده لطف کن دوباره بفرست
من اهل چاخان نیستم
هر چه مینویسم حقیقت زندگیمه گاهی با طعم طنز
چاخان رییس جمهور نمیتونه مهر تایید بر چاخانهای من بشه
حواست به آشپزی آق معلم باشه
معده ی مبارک تعجب نکنه از دستپخت استاد سر آشپز بوشهری که یاد میگیری؟؟
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 04:51 ب.ظ
سلام مه خاخر
مامانت به منم دلگرمی داد اصن
ایش تکلیفشونو روشن میکردی زودتر خب
از سکوت مرگبار میترسم
کیجاجان به داییش رفته
ماتیسا سلام داداشم
مامان استاد دلگرمیه اصلا
خودم بلاتکلیف بودم خب
منم خیلی از این سکوتهای مرگبار میترسم

باریکلا به کیجاجان و دایی جانش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر